نامه شماره 2
شنبه 29 فروردین 1388 04:52 ب.ظ
سلام مادر
نمی دونم تو این لحظات سختی چه جوری می تونم دردا رو تحمل کنم
.یاد اون روزا که خیلی راحت می تونستم تو اتاقم دراز بکشمو بخوابم خیلی منو به گریه میندازه.
در واقع فقط آدمهایی قدر یه لیوان قهوه رو تو آرامش خوردن می دونن که توی اینجا این حالات رو دیده باشن...
حالم دیگه داره از این دریاچه لعنتی بهم می خوره...نیرو های پشتیبانی هنوز نرسیدن تدارک خیلی ضعیفه الان سه روزه که چیزی جز نون نخوردیم..نونی که خوردنش آدم رو بیاد چوب میندازه...
البته من از این قضیه یکمی مستثنا هستم!رفیقم تاپیو یکمی بیسکویت همراهشه بدور از همه وقت گشت زنی...وقتی که از حملات هوایی و پاتک های دشمن خبری نیست یه گوشه ای می شینیم و بیاد دوری از خانواده می خوریم...
تاپیو بهم میگه آنترو تو خیلی بی کله هستی چون که همیشه جلو اون از فنلاند حمایت می کنم اون دلش خیلی پره اونو مثل بعضی ها به زور اوردن...
مادر این جاست که علاقه هر فرد به کشورش سنجیده میشه...مادر دوست دارم کنارت بشینم و منو بقل کنی تا تو آغوشت گریه کنم...دلم برای دستای گرمت تنگ شده...
دیروز وقتی چند تا از دوستانم رو دیدم که از پشت خط اومدن خبری از هلنا گرفتم ولی کسی چیزی بهم نگفت راستی مادر برای بار بعد تو جوابت بگو هلنا کجاست...خرس چوبیشو گاهی اوقات زمان دلتنگی می بوسم...
مادر اگه از من بخوان برای کسی تعریف کنم جنگ یعنی چه..می گم بدترین جا بدترین چیزی که خلق شده..جنگ یعنی خون..روس ها خیلی سر سختن...چند روزه پیش بود که یکی از سربازاشون که زخمی شده بود تو چنگ یکی از گشت ما افتاد من از نزدیک شاهد بود با انگلیسی دست و پا شکسته عجز و ناله میکرد که اون رو نکشیم...می خواستم جلو کشتنش رو بگیرم آخه تسلیم شده بود از طرفی زخمی هم بود..ولی تاپیو جلوم رو گرفت..بهم گفت که با این کار حکم اعدامم رو امضا می کنم...
اونو کشتن مثل خیلی ها...هم از ما کشته می شن و هم از اونها ولی راستش من از مرگ می ترسم...
می ترسم دیگه نتونم صبح شهر خودم رو ببینم و غروب کنار دریاچه پرواز مرغابی ها...
مادر من برای این می جنگم که سالها فنلاند بتونه صبح خورشید و غروب مرغابی رو ببینه...
مادر به آنلی هم بگو که برادرش برای این می جنگه تا اون با درس خوندش پشتیبانش باشه..باید خیلی خب درساشو بخونه...
دلم می خواد زودتر برگردم...
ولی راه بسته است..از نیرو های پشتیبان هم خبری نیست و معلوم نیست دارن چه کار می کنن...
مادر دوستت دارم...
دیگه حرفی ندارم فقط فکر کنم نامه بعدیم خیلی طول بکشه روز به روز وضع وخیم تر می شه..
ولی نگران نباش بدون پسرت تا آخرین نفس می جنگه...
پسربچه ی بازیگوش تو
آنترو
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دلم گرفت..............
پنجشنبه 15 اسفند 1387 12:30 ب.ظ

همون شب دلم گرفت..
دلم برای تنهاییم گرفت كه به اندازه ی رهگذری با كوله باری خالی از عشق و اندوه كه در مسیری دور و راهی دورتر روی برگهای خشك پاییز قدم می زاره و خش خش برگها در نظرش زیباترین آوای عالمه...
نه؛نمی خواهم شعار بدهم كه چرا انسانیت مرد؟چرا محبت زیر خاك مدفون شد؟و چرا عشق ها همه شده شعار؟فقط می خوام بپرسم:درد؛كدوم احساس آدمی رو بر می انگیزه؟
همون شب دلم گرفت،دلم برای همه آدم هایی گرفت كه كور شدن،كر شدن،لال شدن یا اینكه نه!فقط می خوان كور باشن،كر باشن،لال باشن!دلم برای آدمهایی گرفت كه همه چیزشون مادی شده،دوستیهاشون مادی،دشمنیهاشون مادی،عشقهاشون مادی و حتی مرگ هاشونم مادی....
دلم برای همه آدمهایی گرفت كه در مقابل عزیزترین عزیزاشون هم جمله ی ((دوستت دارم)) رو با اكراه بیان می كنن.
همون شب دلم برای سهراب گرفت...
كه چه معصومانه و پر درد گفته بود:
من كه از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت كردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
كسی از دیدن یك باغچه مجذوب نشد
هیچ كس زاغچه ای را سر یك مزرعه جدی نگرفت...
انگار اونم فهمیده بود كه دیگه نمی شه به سب و سپیدار سلام كرد و بعد عاشق شد...دلم برای كاج بلند توی حیاط گرفت كه محكوم بود یك عمر بادهای سخت و كلاغهایی رو كه گاه معصومانه و گاه شرور شاخه هاشو آزار می دادن تحمل كنه و تنها سر خم كنه و كار دیگه ای از دستش بر نیاد،حتی دلم برای آسمون هم گرفت كه دیگه رمقی برای گریستن هم نداشت...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نامه های یک سرباز نامه شماره یک
سه شنبه 13 اسفند 1387 07:13 ب.ظ

جنگ,برای چی؟برای گفتن برتری.برای چی باید بگیم ما برتریم.آه مادرم دلم برای پای سیبی که درست می کردی تنگ شده.اینجا دوستان زیادی دارم.
اینجا هوا سردتر از خونه است.ما الان 3 روزه که کنار دریاچه لادوگا هستیم.افسر ارشد بهمون گفته تا فتح لنینگراد باید خیلی سرسختانه بجنگیم تا تاریخ از ما یاد کنه.مادر دلم برای مزرعه تنگ شده.
دلم برای شکار مرغابی...
نمی دونم ولی می گن تا چند روز آینده باز حمله هست.من برای وطنم می جنگم تا نشون بدم که افتخارم..
راستی از هلنا خبری داری؟می گن رفته و خودشو تو خدمات پرستاری اسم نوشته تا بتونه منو ببینه.آه خدای من...چقدر اون دوست داشتنیه ولی مامان نزار اون این کارو کنه.اینجا دل آدم ها مثل هواش سرد شده.مادر دیر.وز موقع گشت زنی تو محوطه به یه دختربچه روسی بر خوردم بهم دستور شلیک دادن.ولی من نمی تونستم این کارو کنم.چون چهره اش شبیه آنلیه.
مامان آنلی...وای دلم براش تنگ شده...خدای من..اگه من بر نگشتم نمی تونم دوری از تو رو تصور کنم...طاقت ندارم و فکر این که حتی یه بار دیگه نبینمت اذیتم می کنه...
تاپیو؛دوستم بهم می گه که دلش برای تنها عضو خانوادش؛پدرش تنگ شده...می گه تو شهر پوری هستش.اگه میشه میکائیل رو بفرست تا به اون پیرمرد کمک کنه...
مادر الان 3 ماه که ندیدمت و دلم برای صدات تنگ شده..شب ها اشک می ریزیم برای دوری از شهرم راستی چرا می جنگیم برای چی کشته می شیم و می کشیم؟
ماتی همسنگرم دیروز تو بمباران هوایی کشته شد.آرزوش این بود که یه بارم که شده مغازه نون فروشی پدرشو حتی واسه یه بار دیگه ببینه.می گفت بوی نون تازه عطر وجودشه و طراوت می ده به زندگیش..
برای هلنا با تیکه های چوب یه خرس ساختم آخه می گن روس ها کشورشون رو شبیه خرس می دونن اینم تحفه ی جنگه..راستی فنلاند من شبیه چیه...از هر چیزی به قلب من بیشتر شبیه...به جوهانی و خاله کارینا سلام گرم منو برسون بهشون بگو هنوز کتک هایی که بابت ناخونک زدن به مرباش بهم می زد یادم نرفته...
آه مادر افسر ارشد می گه وقت بردن نامه هاست.جملاتم رو باید سریع تموم کنم.خیلی دوستتون دارم همتون رو.مراقب خودتون باشین.امیدوارم منو بابت همه اشتباهاتی که در حقتون کردم ببخشین.
با عشق
آنترو
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
Hooooooooooooooooooo
پنجشنبه 17 بهمن 1387 04:16 ب.ظ
تو را گم میكنم هر روز و پیدا میكنم هر شب
بدین سان خواب هارا زیبامیكنم هر شب
مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست
چگونه باجنون خود مدارا میكنم هر شب
چنان دستم تهی گردید از گرمای دست تو
كه این یخ كرده را از بی كسی\"ها\"میكنم هرشب
نمی دونم چقدر می شه دووم اورد تو این زمین و این شرایط اما می دونم که هممون رهگذریم..
مسافر این جاده به اندازه عمرمون...
جاده...
چقدر از این اسم خوشم می آد...
نمی دونم حسی غریبه...شاید واسه ایه که جاده ساکن نیست می ره تا بینهایت...
چقدر سخته که آدم پروازو از پرستو بگیره...
و چقدر سخته سفر رو از یه پرنده...
این ها همه رقص کلمات تو دلم هستن...
دنیا یی که من توشم با همه چیز فرق داره...
البته مختص من نیست هر کسی دنیای خودشو داره...
ولی دنیای من خیلی جالبه...
توش قوانین خاص خودش هست...
بی هیچ فکری می آن و می رن نمی دونم الان دارم چی تایپ می کنم...
احساسی خیلی آشنا الان مهمونه منه.. و شاید من مهمون اون...
در هر حال...
دوست دارم تو این جاده مسافر خوبی باشم...
خدا کنه...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
بیخیال
دوشنبه 14 بهمن 1387 04:12 ب.ظ

بازم سردم شد...
بازم سرما بازم تنهایی...
دیگه تنم عادتش شده بلرزه...این زمونه هم به اندازه غربتش سرده..ن
سرما رو می گم...سرما ی تنهایی...
خیلی وقتا از سرمای تنهایی می لرزم...چشمامو می دوزم به زمین و نمی خوام بالا رو ببینم...نمی خوام آسمون رو ببینم...
نمی خوام اون ستاره های روشن رو ببینم..روشنیشون مثل خودشون سرد واسه من یه کرم شب تاب که با بالهاش گرمم کنه از هزارتا ستاره مهمتره...واسه من یه تیکه چوب که صدامو بشنوه حرف هامو گوش کنه از هزارتا همزبون گم شده بهتره...
همش شده تنهایی همش سردی و تنهایی..نمی شه گرمش کرد با دروغ و فریب...
نمی شه الکی به دلم بگم نه امیدی هست..دیگه انتظارم داره تموم می شه...
توی این ساحل غم که موجهاش هر دفعه یه غمی رو زمزمه می کنن...حالا دیگه کار من شده نشستنو گوش دادن...
خوش به حال دریا که همزبونی مثل من داره..یکی به همه ی حرف هاش گوش می ده..
ولی من...حتی آسمون و خدا و زمین هم باهام غریبه...
دیگه بالی واسم نمونده که بخوام پرواز کنم تا آزاده باشم...ما به همین قفس هم راضی هستیم..
بازم یه سوز دیگه و سرمای دیگه..
نمی دونم تا کی باید بشینم و گوش بدم...نمی دونم کی این آسمون ابری آفتابی میشه....
نمی دونم کی این سرما تموم میشه...دلم بهم می گه هیچ وقت...ولی نه به خودم می گم یه روزی میشه صبر کن...
حالا دیگه اسم روزهام شده صبر و صبر و صبر...سکوت و سکوت و سکوت....شنیدن و شنیدن و شنیدن...
چشمامو واسه ندیدن غربتم بستم به روی همه آدم ها...آخه این ها چرا این جورین؟....
چرا ثانیه به ثانیه سرما بیشتر میشه...
ولی چه فایده...می خوام خرد شم میخوام له شم تا ازم اثری باقی نمونه این جوری واسه همه بهتره...
کاش من من بودم...این ها همه آرزوهای محاله...همش واهیه...وهم و خیاله...
تو این سرما صبری براش باقی مونده باشه و نه صدای موج های من قشنگه...
پس واسه خودم باید بنوازم...
ولی سردمه اون قدر این تنهایی داغونم کرده که دستام دیگه رنگشون پریده...دیگه نای نوشتن ندارن...
حالا این منتظر به امیدیه که امیدی نیست...به آرزویی که لقا نداره...
خودمم می دونم...مشکل از خودمه خودم باید خودم رو رو درست کنم...
باید بفهمه که همه چیز اون طوری که می خواد نیست...
بازم طبق معمول الکی بگه بیخیال.
می دونم همه آدم و عالم از دست من خسته شدن پس...
پس بیخیال
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
از زبان مسیح (ع)
جمعه 22 آذر 1387 05:30 ب.ظ
بسم الرّب
خوشا به حال بی نوایانی که روی بر می گردانند از لذّت های جهانی،زیرا ایشان زود است که متنعّم شوند از لذایذ ملکوت خدا .
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
او زنده است.....
یکشنبه 3 آذر 1387 12:59 ب.ظ

داستان بر می گرده به سالها پیش؛سالها پیش که مردی بود به نام سالوادر آلنده.
یه رهبر مبارز،بی شک او یکی از رهبران سیاسی ماندگار قرن 20 است.
شاید بشه این جوری معنیش کرد.ولی واسه من این اسم یه خاطره و یه تصویره.یه تصویر از داس.
نه داسی که آرم کمونیسم باشه راستش قصه اش این جوریه که...
بعد یه مدتی با پس اندازی که داشتیم یه قطعه زمین 90 متری طرفهای حاشیه شهر خریدیم.البته زیاد پرت نبود و تو کمربندی بود محلی که مغازه های صنعتی و کارگاه ها وجود دارن...
ما هم این قطعات رو گذاشته بودیم کنار تا بتونیم یه مغازه بسازیم یا بفروشیمش یا اجاره بدیم.از زمان خرید مغازه مدت ها گذشته بود
بعد خرید این قطعات ما پولهامون رو پس انداز کردیم تا بتونیم مخارج ساخت مغازه رو دربیاریم.چندین ماه گذشت.تا اینکه پول مورد نیاز جور شد.یک غروبی که مادرم رفت تا زمین رو به یه بنا نشون بده بعد از یه ساعتی با حالتی گرفته برگشت.
منم کنجکاو شدم ببینم قضیه از چه قراره.پرسیدم مامان چی شده نشون دادی زمینو؟
مادرم با حالت کسلی جواب داد:آره ولی...ولی بنا گفت تا زمانی که زمین این جوریه نمی تونم کار کنم!؟!
من که دیگه داشتم منفجر می شدم از سوالات سریعا پرسیدم مگه زمینمون چی شده!؟
مادرم هم گفت هیچی..فقط گیاه هرزه درآورده گیاه که نیست شبیه نی زار شده قد کشیده!این جوری نمی شه با زمین کاری کرد باید این گیاها رو برداریم.تو می تونی کاری کنی؟
منم گفتم آره ولی دست تنها؟مادرم گفت:نه..می تونی با یاسر(داداشم)تماس بگیری و همراه اون این کارو کنی.به نظرم خشک بودن آتیششون بزنی بهتره.
منم کلی خوشم اومد!آخه از این آتیش زدنا خیلی خوشم می آد.فردای اون روز همراه با یه جا روغن ترمزی که پر از بنزین بود رفتیم سر زمین.دیدیم که این گیاها قد کشیدن حتی اندازه ما شدن و اگه دیر بجنبیم از ما هم بلندتر میشن!گیاها خیلی بالاشون لطیف بود.آخه گیاهی بود که بالاش عین قاصدک پنبه ای بود.
داداشم سریع بطری رو گرفت و بنزین رو ریخت سرشون.منم کبریت زدم انتظار داشتیم آتیش بلندی درست شه و نیم ساعت بعد همه چیزو بسوزونه ولی اتفاقی که افتاد عجیب بود.طبق انتظار ما آتیش بلندی ایجاد شد چون پنبه ها رو سوزوند ولی هیچ فرقی نکرد بعد چند دقیقه خوابید!و به همین سادگی دیدم که سطح بیرونی سوخته ولی همشون مثل یه دسته گندم بهم چسبیدن و اصلا هیج آسیبی نرسید داداشم گفت بهتره کاغذ بزاریم زیرشون با پارچه بعد بنزینیش کنیم بعد آتیشش بزنیم تا از انتها بسوزه و بسوزونه...
این کارم کردیم پارچه که آتیش می گیره تا یه مدت طولانی هی می سوزه همینم شد ولی عین خیاله تنه های این ساقه هایی که جنسشون گیاهی بود نبود.
خسته و کوفته از این همه مقاومت.برگشتیم بدون هیچ پیشرفتی تو راه بازگشت به این فکر می کردم که چقدر مقاومتشون زیاد بود دلیل چی بود؟
به مادرم گزارش کارهایی که اتفاق افتاد رو گفتم ،اونم تعجب کرد و گفت ایرادی نداره.فردا با داسی که تو انباره برو و با داس اونا رو درو کن.
فردا با داس رفتم سر بخت زمین.تو یه جا جمع شده بودن انگار تنه های سوخته و سیاه شده ولی مقاوم و ایستاده بعضی ها نشون از مقاومتشون می داد.نمی دونستم از کجا شروع کنم.دستمو بردم توشون یه دستشون رو گرفتم هر چقدر کشیدم توان دستام کمتر می شد.
یه ساقه ی بزرگ و تنومند با پهنای بزرگش مانع می شد خستم کرد هر چه قدر سعی می کردم بی فایده بود.نمی گذاشت که بکنم.تصمیمو گرفتم داس و به تن اون بزنم یه بار زدم نشد..یه بار دیگه بازم هیچی نشد..حالا دیگه جای این که هم زمان با اون چند تا ساقه ی دیگه رو بگیرم فقط اون گرفتم محکم هر چقدر زور داشتم خالی کردم...کندمش...
نمی دونم چه سری تو این بود که همین که کندمش...با این که خسته شده بودم براحتی به جون اونا افتادم براحتی همشونو باهم می گرفتم و تک تک دسته دسته همشونو کندم...وقتی کار تموم شد به زمین نگاه کردم پر بود از ساقه های افتاده..ساقه های شبیه به هم...خستگیم در رفت..ولی اون ساقه درشت هنوزم با این که افتاده بود ابهت داشت..نمی دونم چی بود ولی می دونم خیلی قوی و محکم بود...
کلید شکست این همه ساقه تو این ساقه بود...
اسم این ساقه، سالوادر آلنده بود...
اسم این ساقه چه گوارا بود....
اسم این ساقه مالکوم ایکس بود...
اسم این ساقه امام موسی صدر بود...
و...
و اسم من پینوشه....
اسم من شارون...
اسم من....
راستی چه فرقی می کنه چه اسمی باشن...چه فرقی می کنه از چه دینی از چه آیینی باشن؟
چه فرقی می کنه آسیایی باشن یا آمریکایی...مهم این بود که آزاده بودن...مهم این بود که خودشون ساقشون رو سپر بلای همه کردن...آزاده بودن...حتما این نیست که بخوای از سیاه پوست ها دفاع کنی یا کمونیسم..عاشق انسانیت که باشی آزاده ای...
همیشه تو هر جنبشی تو هر حرکتی صف اول بیشترین تلفات رو می ده همیشه اولین کسانی که له میشن اولین ها هستن همونایی که قبل از همه از خواب پاشدن..
حالا بحث اینها چه فایده ای داره نمی خواستم بگم که آره چه گوارا چقدر خوب بود...
می خوام بگم فکر نکنین که این جنگ های چریکی این انقلاب ها و این پینوشه ها بیرونین...
می خوام بگم تو خود ما هم آلنده ها زنده هستن و پینوشه ها در پی کشتن اون...
می خوام بگم همین امروز چند بار تو راه آلنده پا گذاشتی و چند بار پینوشه شدی؟آره این که خودت رو رها کنی از هر قید تن...این که آزاده باشی...این که فقط بنده ی خدا باشی نه پول و جاه و مقام و شهوت...این که به خاطر مسائل مختلف خود رو خوار و حقیر نکنی...این گام آزادگیه...چون قدم اول آزادگی رهایی از خوده...
می بینی که چه گوارا تو بولیوی کشته نشد...امام موسی صدر دزدیده نشده...آلنده کشته نشده...این ها همه از ما هستن از گوشت و خون ما...اگه آزاده باشی با همه آزاده های جهان برادری و اگه اسیر با همه ی اسرای جهان هم قفسی..
هدفم فقط یه مشت شعار نیست واقعیته..واقعیتیه که خودمم باید درکش کنم...
پس پرواز کن...خودت باش...اونی که خدات می خواد باش...اونی که هستی اونی که می خوای بشی به هیچی جز این فکر نکن...
چون تصمیم امروزت...چهره ی فردای تو رو می سازه...آزاده ی فردا رو...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
آیا مرگ عیسى(علیه السلام) كفاره ى گناه ذاتى انسان است؟
پنجشنبه 30 آبان 1387 05:37 ب.ظ
پرسش : مسیحیان معتقدند مرگ عیسى(علیه السلام) كفاره گناه ذاتى انسان است. این اعتقاد به چه معناست; آیا چنین اعتقادى از نظر اسلام پذیرفتنى است؟
پاسخ : مسیحیان در مورد رستگارى انسان سه مرحله قایل شده اند:
1. انسان قبل از هبوط آدم;
2. انسان بعد از هبوط و قبل از صلیب;
3. انسان بعد از صلیب.

به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
فلسفه فراماسونری
پنجشنبه 30 آبان 1387 05:33 ب.ظ
هارون یحیی
باران خردمند
تاكنون دریافتیم كه خاستگاه فراماسونری اصول اعتقادی الحادی است. مفاهیم و علائم پنهان آن، این موضوع را مورد تأیید قرار میدهند. به همین سبب اصول آن با مذاهب توحیدی در تعارض است. «مایكل هاوارد»، مورخ آمریكایی در نوشته محرمانهای كه مخصوص ماسونهای عالیرتبه است مینویسد:
روی ادامه کلیک کنید
ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
حرف دلم
دوشنبه 20 آبان 1387 05:41 ب.ظ
سلام .
به نظر خودم این مهمترین پستیه که تا حالا داشتم .
آن دشمن ، دوست بود ، دیدی که چه کرد
میگفت کنم هر آنچه خواهد دل تو
دیدی که چه میگفت و ، شنیدی که چه کرد.
به قوله افلاطون : دوست داشتنی که از روی عقل باشه بهش میگن عشق ، نه از روی احساس.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
عشق و نفرت
چهارشنبه 15 آبان 1387 05:43 ب.ظ
عشاق چراغ جادو را در ساحل پیدا كردند
غول چراغ گفت: اگر آزادم كنید، یك آرزوی هر كدامتان
را برآورده می كنم
.
.
.
دختر به چشمهای پسر نگاه كرد و گفت
دلم می خواهد تا آخر دنیا عاشق هم باشیم
.
.
.
پسر به دریا چشم دوخت و گفت
دلم می خواهد دنیا به آخر برسد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
یک تصمیم مهم
چهارشنبه 15 آبان 1387 05:41 ب.ظ
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
چرا
چهارشنبه 15 آبان 1387 05:33 ب.ظ
چرا

تو را دیدم دوباره من پس از روزهای تنهایی
تو را خواستم دوباره من با آن نگاه رویایی
دوباره چشم دوختی تو به چشمان غم خوردم
ولی حرفی نگفتی باز من نیز آرام شکست خوردم
و باز آن خاطرات تلخ در ذهنم تجمع شد
به یاد بی وفایی ها وجودم از تنفر شد
تو را دیدم تو را خواستم تو کردی پشت به من ای وای
چرا عاشق شدم بی خود چرا این دل شده بیمار
چرا راهم شده بی حد چرا دنیا شده دشمن
چرا آخر نمی آید آن رویای زیبایم
تو باشی در کنار من سرم بر شانه ات باشد
تو گیری دست در دستت چرا دنیا نمی خواهد
چرا او هیچ نشد عاشق چرا او هیچ نخواست من را
چرا او در میان راه نگاهش را گرفت از ما
همش می کرد نگاهی را به سر تا پای بی جانم
می دانست که قلب من از درد عشقش می نالد
حال دیگر جز عکست نیست از تو برای من
تو مال دیگران هستی تو دیگر نیستی برای من
برو اما بدان این دل به انتظارت آخر شد
تو باشی یا نباشی باز دلم عاشق تر از قبل شد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
یاد تو...
سه شنبه 14 آبان 1387 07:05 ب.ظ
هرچه زیباست مرا یادتومی اندازد
آنچه بیناست مرایادتومی اندازد
توکه نزدیک ترازمن به منی می دانی
دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد
هرزمان نغمه ی عشقی است که من میشنوم
ازتوگویاست مرایادتو می اندازد
دیگران هر چه بخواهند بگویندکه عشق
بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد
ساعتی نیست فراموش کنم یاد تورا
غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
روز موعود
دوشنبه 13 آبان 1387 12:00 ب.ظ
30
decamber
1989
یه سوپرایز محشر
58
روز دیگه
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
آه..........
یکشنبه 12 آبان 1387 12:08 ب.ظ
خوشحال شدم وقتنی شنیدم دلت مثل من نیست خریداراش زیادن حالا وقتی که می خونم با فرشته های زمینی تنها نیستی از گریه ام خندم می گیره لااقل اگه تنهام بزاری گریه ام نمی گیره واست واسه خودم گریه می کنم اونم که دیگه مشکله منه...
خدا رو شکر که تنهایی به من رسید و شادی به تو.

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
جاده واسه من...
یکشنبه 12 آبان 1387 12:02 ب.ظ

برای چی بنویسم دستامن دیگه قلم بر نمی داره
نمی خوام بگم تو دلم چه خبره جاده واسه من زندگیه...
همه زندگیم شد جاده..عشقو تو جاده فهمیدم..درد من اینه که همش تو جاده ایم واست یه همسفر بودم؟
دلم گرفته عشقم..عشقی که اسمتم عشقه...عشقی که صدات می زنن عشق...نمی خوام اسمتو بگم چرا بگم؟که چی بشه که بدونی با توام؟مگه خبر نداری از دل کوچیکم که توش چه خبره؟
وقتی تنها بهم می گی چی شده تو زندگیت چه خبره خبرا چیه سکوت می کنم جز این کار چی کار کنم باز مگه کار دیگه ایی می تونم بکنم فقط می تونم نامه های گذشته ام رو بخونم نامه هاتو بخونم دست خطت رو...
دل ما که خریداری نداشت تو هم که خریدی پسش دادی...این روزا تیکه کلامم شده بیخیال آخه چرا؟چرا هی الکی بگم بیخیال برای چی واسه غریبی گریه کنم من که عادت دارم به غریبی...من نمی خوام بنویسم از دلم...نمی خوام بدونن تو دلم چی خبره نمی خوام بخونن حرفهای دلم رو...مثل یکی مثل...حرف هام تکراریه خودمم همینو می خوام مگه دلو حرفهاشو عقیده هاشو باید نشون داد؟
تو فقط هستی که از دلم خبر داری بدونه این که بخوام بگم حرف های نگفته ام رو می دونی...
من هستم آره فقط منم که نگفته می دونم چی می خوای بگی حرف هات چیه منم که می تونم لحظه به لحظه کنارت باشم و خرد شمو دم نزنم اینو می دونستی؟
می دونی که ثانیه هایی که کنارمی دستهامو می زارم رو گوشت تا صدای شکستنم رو نشنوی؟
دل من تاب تنهایی نداره اه لعنت به این کلمه من تنهاییم تنهایی هست که خودت می دونی منظورم چیه منظور من تنم نیست...
تو که پر کشیدی رفتی توی این جاده رفتی...گفتی نه اولش نه آخرش عشقتو بهم نشون دادی...پس چرا برات عجیبه که تو حسرت عشقتم آخه بهم نشون ندادی...
جلوی خودت رو گرفتی درست چی شد واسه چی این کارو کردی که عاشق نشم؟مگه نشدم؟فایده ای داشت فقط آتیش دلم رو بیشتر کردی بیشتر سوزوندیش...
دیگه نمی خوام تو دریای کلمالت غرق شم خیلی وقته مثله جمله ی وقتی دست به قلم می برم می نویسم و مکی نویسم توی دریای کلمات غرق می شم قدیمی شدم...دیگه دستام تاب نوشتن نداره حالشو ندارم واسه چی بنویسم...همین چهارتا جمله ام به هزار زور و دردو داغونی می نویسم...
سهم من از تو غم بود تنهایی و درد من که حرفی نداشتم همه حرفام این بود که سهم تو از من شادی و با تو بودن باشه نپذیرفتی..چرا داری نوشته هامو می خونی...
مهربونم؟به خدا مهربونم؟واسه اینه که مهربون بودی...نمی تونم دلمو سخت کنم جلوت...بهم عادت کردی من که بهت گفتم اگه اجازه بهم بدی خودمو جلوت غرق کنم تا ازم بدت بیاد نخواستی...بهم می گی نمی خوای خراب شم...چرا آخه مگه عاشقی؟
بابا این یه بازی بود خب؟باختم من که چیزی نگفتم ناراضیم؟این بخش به خودم رابطه نه به تو...
نمی خوام توی این لحظات تنهات بزارم حسم کن کافیه چشاتو باز کنی کنارتم همیشه کنارت بودم ندیدی دل من همیشه آماده بود حرفاتو گوش کنه باهاش دردو دل کنی بهت آرامش بده ولی سهمش سکوت و تلخی بود نا امیدی ...لیاقت درد و دل هم ندارم می دونم...
همش ازت می پرسیدم دلت چرا غمگینه می گه همین جوری یعنی چی یعنی نمی خوام صحبت کنم...
یادت رفته؟زمستونا تو سرما؟دلت می گرفتو می رفتی تو بالکون؟باهات صحبت می کردم اشکاتو می شمردمو آرومت می کردم تا از گریه به خنده برسی اینا یادت رفته؟
یادت رفت چند بار از گریه تو گریم گرفت؟یادت نمی آد چند بار برات مردمو زنده شدم؟اینا یادت رفته؟آره؟
اگه آره..پس حرفی ندارم
اگه نه..مثل همیشه کنارتم مثل همیشه..
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تنهایی
چهارشنبه 8 آبان 1387 06:41 ب.ظ
چه سخته نشستن یه گوشه خیره شدن به خودت این که بدونی تنهایی
حتی اونایم که با حرفاشون آرومت می کردن گذاشتنو رفتن..
چقدر بده آدم به این نتیجه برسه که قبل این به هر نتیجه ای که رسید اشتباه بود..
دل ساده ی من امیدش به این بود که فکر می کرد با مهربونی می تونه هر سنگی رو آب کنه ولی اون گرمای دلم دل یخی خیلی رو آب نکرد بلکه سرمای قلبای یخیشون آتیش دلم رو خاموش کرد..
اون همه اتقاقو تلخی که من کشیدم نمی دونم چه گناهی کرده بودم که این جزاش بود من نمی دونم که مگه من چه کسی هستم که باید این جوری چوب بخورم...
دوسشون داشتم حتی چند لحظه هم...
به ما نیومده ما مگه آدم هستیم لاقت من همین چیزی هست که سرمه..
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تنهای تنها
دوشنبه 6 آبان 1387 12:44 ب.ظ
دنیام رو به زوال...
حتی یکیم نیست حال منو بفهمه...تنها ی تنها...
با این همه تاریکی چه بکنم...
حالا دیگه همه تنها گذاشتن؛توی سخترین لحظات خدام تنهام گذاشت..
چه کنیم...
کوه درد رو دوشمه و تنهام...
قسمت من اینه که روزگار جای مرهم رو زخمام نمک بپاشه....
کسی نمی تونه کاری کنه قسمت من اینه..
توی شب های سیاه من..قسمت اینه ستاره نباشه...چقدر طاقت بیارمو بگم مرد باش...

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
عشققققققققققققققققققققق ...........................
سه شنبه 30 مهر 1387 05:57 ب.ظ
عشق یعنی مستی دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
همه بی معنا بود ................
سه شنبه 30 مهر 1387 05:53 ب.ظ
گل اگر خار نداشت 
دل اگر بی غم بود 
اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود
زندگی،عشق،اسارت،قهر،آشتی 


همه بی معنا بود


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تنهای تنها
شنبه 27 مهر 1387 06:00 ب.ظ

دیر گاهیست كه تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
بازهم قسمت غم ها شده ام
دگر آیینه ز من بی خبر است
كه اسیر شب یلدا شده ام
من كه بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
كاش چشمان مرا خاك كنید
تا نبینم كه چه تنها شده ام
...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
چند نقطه سر خط......
شنبه 27 مهر 1387 05:56 ب.ظ
سوال...
قبل تر ها که به سوال هایم جواب می دادی ، سوال ها هم انگار غنی تر بودند...
حالا ولی دغدغه های آدمها هم شده به اندازه بضاعت روزمرگی هایشان .
می گذاریم این را هم به پای بخت سوگوارمان و می نشینیم گوشه ای و حسرت می خوریم که چرا فرصت نشد تا آرزوهایمان قد بکشند...
خوش باشی! شاهد خاموش این همه دلتنگی ناگزیر! خاطره تلخ روزهای شیرین رفته!

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
........ از حقیقت تا..... ممانعت.....
دوشنبه 8 مهر 1387 02:09 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
سلام
نمیدونم از کجا شروع کنم ولی موضوع اینه که وبلاگمو فیلتر کردن . به خاطر گفتن حقیقت .
از این جمله مسایل دیگه تو مملکتمون عادی شده .
از همتون تشکر میکنم که هنوز به وبلاگم سر میزنین .
ببینیم آخر راه کی کم میاره . من یا اونا؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
........ از حقیقت تا..... ممانعت.....
دوشنبه 8 مهر 1387 02:09 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
سلام
نمیدونم از کجا شروع کنم ولی موضوع اینه که وبلاگمو فیلتر کردن . به خاطر گفتن حقیقت .
از این جمله مسایل دیگه تو مملکتمون عادی شده .
از همتون تشکر میکنم که هنوز به وبلاگم سر میزنین .
ببینیم آخر راه کی کم میاره . من یا اونا؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
........ از حقیقت تا..... ممانعت.....
دوشنبه 8 مهر 1387 02:09 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
سلام
نمیدونم از کجا شروع کنم ولی موضوع اینه که وبلاگمو فیلتر کردن . به خاطر گفتن حقیقت .
از این جمله مسایل دیگه تو مملکتمون عادی شده .
از همتون تشکر میکنم که هنوز به وبلاگم سر میزنین .
ببینیم آخر راه کی کم میاره . من یا اونا؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
حرف های دل....
جمعه 29 شهریور 1387 11:09 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
به نام هستی بخش درد و عشق


دوست دارم ، دوست دارم
دوست دارم ، دوست دارم
قد تموم آدما قد تموم عاشقا
دل بردی و پنهون شدی
دل بردی و پنهون شدی
از من چرا ای بی وفا از من چرا ، از من چرا
عاشق شدم ، عاشق شدم
عاشق شدم ، عاشق شدم
از چشم من پنهون نشو از چشم من پنهون نشو
تنها شدم ، تنها شدم
تنها شدم ، تنها شدم
تنها نرو، تنها نرو تنها نرو، تنها نرو
پر می کشی تا آسمون
من خسته بی بال و پر
پر می کشی تا آسمون من خسته بی بال و پر
روزی که برگردی دگر از من نمی بینی اثر
روزی که برگردی دگر از من نمی بینی اثر
دوست دارم ، دوست دارم
دوست دارم ، دوست دارم
قد تموم آدما قد تموم عاشقا
من مثل ابر رهگذر می بارم از شب تا سحر
من مثل ابر رهگذر می بارم از شب تا سحر
دریا نمیگیره نشون از قطره های در به در
دریا نمیگیره نشون از قطره های در به در
دوست دارم ، دوست دارم
دوست دارم ، دوست دارم
دوست دارم ، دوست دارم
دوست دارم ، دوست دارم
عاشق شدم ، عاشق شدم
عاشق شدم ، عاشق شدم
از چشم من پنهون نشو از چشم من پنهون نشو
تنها شدم ، تنها شدم
تنها شدم ، تنها شدم
تنها نرو، تنها نرو تنها نرو، تنها نرو
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
۸ عکس زیبای مینیاتوری از زنان ایرانی
چهارشنبه 20 شهریور 1387 10:09 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،


?
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
بگذار عاشق بمانم ............!!!!!!!!!!!!!
شنبه 15 تیر 1387 05:07 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
بوسه ........................!!!!!!!!!!!!!!!!!
شنبه 15 تیر 1387 05:07 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب، لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سر فصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من، با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد این شرم از میان
طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است
بهترین هدیه پس از یک انتظار
بشنوید از من فقط یک بوسه است
بوسه را تکرار می باید نمود
بوسه یعنی عشق و آواز و سرود
بوسه یعنی وصل جانها از دو لب
بوسه یعنی پر زدن، یعنی صعود
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
داستان زندگی...........
شنبه 15 تیر 1387 05:07 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،

آموخته ام ...... وقتی كه عاشق هستید عشق شما در ظاهر نیز نمایان می شود.
آموخته ام ...... تنها كسی كه مرا در زندگی شاد می كند كسی است كه به من می گوید : تومرا . شاد
آموخته ام ...... داشتن كودكی كه در آغوش شما به خواب رفته زیباترین حسی است كه در دنیا وجود
آموخته ام ...... كه هرگز نباید به هدیه ای از طرف كودكی ( نه ) گفت .
آموخته ام ...... كه همیشه برای كسی كه به هیچ عنوان قادر به كمك كردنش نیستم دعا كنم .
آموخته ام ...... كه مهم نیست كه زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد ، همه ما احتیاج به
آموخته ام ...... كه زندگی مثل یك دستمال لوله ای است هر چه به انتهایش نزدیكتر می شویم سریعتر
آموخته ام ...... كه پول شخصیت نمی خرد .
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگی را تماشایی می كند
آموخته ام ...... كه چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهد .
آموخته ام ...... كه این عشق است كه زخمها را شفا می دهد نه زمان .
آموخته ام ...... كه وقتی با كسی روبرو می شویم انتظار لبخندی از سوی ما را دارد .
آموخته ام ...... كه هیچ كس در نظر ما كامل نیست تا زمانی كه عاشق بشویم.
آموخته ام ...... كه زندگی دشوار است اما من از او سخت ترم .
آموخته ام ...... كه فرصتها هیچگاه از بین نمی روند ، بلكه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترین راهی است كه می شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه نمی توانم احساسم را انتخاب كنم اما می توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.
آموخته ام ...... كه همه می خواهند روی قله كوه زندگی كنند ، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ
آموخته ام ...... بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است : وقتی كه از شما خواسته می شود ، و
آموخته ام ...... كه گاهی تمام چیزهایی كه یك نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ولی اون ...........................
شنبه 15 تیر 1387 05:07 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،

همیشه یه کسایی بودن که بهم میگفتن چرا تو عشق نداری؟ همیشه بودن کسایی
که بهم بگن عشق یعنی زندگی ... میگفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی
نکردی ... ولی بهم نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت میسوزه...بهم نگفتن اگه با
چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتیش میکشن...بهم نگفتن اگه تموم
روز ببینیش بازم دلتنگش میشی...بهم نگفتن ممکنه یه روز بذاره بره...بهم
نگفتن... نگفتن که تو پشت سرش اشک میریزی ولی اون بی اعتنا
میره...نگفتن تو دیوونش میشی
ولی اون بی خیالت میشه

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دل دیگه خیلی گرفته...
شنبه 8 تیر 1387 10:06 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
دیگه یه وقتهایی دلم جواب میکنه...از همه چیز می گیره از این دنیا از این همه سردی و رنگ خاکستری...
گاهی اوقات می شه که بقول دوستم دوست دارم توی یه محیط باز که هیچکی نیست توی یه جای ساکت بدور از همه ی دلمشغولیای زندگی که انگاری تمومی نداره بشینم و به خودم به زندگیم فکر کنم...دوست دارم یه لحظه زندگی ایست کنه هیچ اتفاقی نیوفته و من فقط و فقط به این که الان چی هستم فکر کنم...
اما نمیشه...من آیینه دار گذشته خودمم...همه ما همینیم ما داریم توی بخشی از گذشتمون زندگی می کنیم دیروز امروز رو ساخت و امروز فردا رو نمی خوام وقتی فردا میشینم به امروزم فکر می کنم حسرتی سرد دلم رو بسوزونه...
نمی دونم که موفق می شم یا نه اما تمام تلاشمو می کنم...تموم تلاشمو چون تنها کاریه که می تونم بکنم حداقل وقتی فردا دارن نامه ی منو جلو خدا می خونن سرمو بالا می گیریم می گم درست بود من آدم کاملی نشدم و نبودم اما تمام تلاشمو کردم...
امیدوارم خدا کمکم کنه...

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
بررسی خود ارضایی از نقطه نظر علمی
شنبه 8 تیر 1387 10:06 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
فروید، "پدر" علم روانکاوی، بر این باور است که برقراری رابطه جنـسی در انسان از دو خـواستگاه متفاوت نشات می گیرد. رویـکرد اولـیه غـریزی یـا فیزیـولوژیـک اسـت و دیـگری پـی آمد مـاهیـت نفسانی-عـاطفی انسـان ـاست. با در نظر گرفتن دیـدگاه فیـزیولوژیک، رابطه ی جنسی در نتیجه رشـد ویژگی های ابتدایی جنسی در افراد ایجاد می شود. به عبارت دیگر انسان ها زمانی که از نظر جسمی به رشد کافی میرسند، آمـادگی بـرقرای ارتبـاط جنسی را پیدا می کنند. (این دوران که بلوغ نام دارد، در خانم ها در سن 18 سالگی و در آقایون در سن 21 سالگی به آخرین مرحله ی خود می رسد.)
در طول 7 سـال ابتـدایی زنـدگی، نیروی جنسی در یک پسر
بچه در تمام قسمت های بدن او توزیع می شود. از 7 تا 14 سالگی، نیروی جنسی به اعضای جنسی منتقل می گردد ( در آقایون بیضه ها و در خانم ها تخمدان) در این زمان تفاوت های ظاهری میان جنس مذکر و مونث پدید می آید.
در مردان استخوان ها قدری درشت تر شده و بدن عضلانی تر می شود، و به تدریج تن صدای آنها تغییر پیدا می کند. البته باید توجه داشت که این تغییرات با گذر زمان تکمیل می شوند. شروع این تغییرات حاکی از ابتدای سن بلوغ است. پس از آن منی و به مثابه آن اسپرم تولید می شود، ولی اسپرم ها در این زمان به بلوغ کامل نرسیده اند. بر اساس پژوهش های پزشکی، محققین بر این باورند که اسپرم ها در سن 18 سالگی شروع به بالغ شدن می کنند و در سن 21 سالگی مرحله ی بلوغ آنها تکامل پیدا می کند. در این زمان رشد بیضه ها و غدد مترشحه داخلی بدن نیز به آخرین حد خود می رسد.
ارتباط میان غدد جنسی و غدد درون ریز
در ارگانیسم بدن انسان 7 غده مترشحه داخلی وجود دارد. هر یک از این غدد هورمون های متفاوتی را ترشح می کنند که پیام های مختلفی را به اعضای دیگر منتقل میسازند. این غدد مسئول تنظیم و تعدیل عملکردهای مختلف بدن از جمله رشد، فشار خون، دمای بدن، میزان کلسیم، شکر، فسفر، و از همه مهمتر عملکرد جنسی افراد هستند. زمانی که هر یک از این غدد به نحوی قادر به نشان دادن واکنش درست از خود نباشند، بدن ممکن است با انواع و اقسام مختلف اختلالات مواجه شود. به همین دلیل است که برخی از افرادی که در غدد خود با اختلال روبرو می شوند، باید با استفاده از هورمون های مصنوعی نیازهای بدن خود را مرتفع سازند.
مهمترین غده درون ریز، غده هیپوفیز نام دارد. این غده توانایی آن را دارد که به کل غدد درون ریز شدت و یا کسرت عمل وارد کند. غده ی هیپوفیز همچنین از جمله مهمترین غده های جنسی نیز محسوب می شود.
غده معروف هیپوفیز که محور اصلی کنترل فعالیت های بیضه ای/تخمدانی است، کنترل کلیه ی تنظیمات جنسی در بدن خانم ها و آقایون را به عهده دارد.
در مردان این غده فعالیت های جنسی خود را از زمان بلوغ -یعنی درست وقتی که هورمونهایی را به منظور تحریک اعضای جنسی به خون می فرستد- کار خود را شروع می کند.
در خانم ها هم غده ی هیپوفیز در دوران بلوغ با ایجاد هورمون هایی که سبب تخمک گذاری در تخمدان ها می شوند، کار خود را شروع می کند. هر یک از تخمک ها حاوی هورمون های جنسی زنانه هستند که سبب ایجاد و گسترش خصوصیات زنانه در بانوان می شوند.
همه ی انسان ها در تمام طول زندگی خود دائماً در حال انتقال و تغییر شکل انرژی هستند. همه چیز در زندگی انسان ها شروع و پایانی دارد و رابطه جنسی نیز از این امر مستثنی نخواهد بود.
اندام های جنسی انرژی را تولید می کنند که باعث ایجاد تمایلات و گرایش های جنسی در افراد می شود؛ اما به منظور تولید یک چنین انرژیی، اندام های جنسی باید از منبع ذهنی تغذیه شوند. افکار و تصورات جنسی به عنوان مواد اولیه ی تولید اسپرم و انرژی جنسی محسوب می شوند.
زندگی یک انسان از تلفیق یک اسپرم با تخمک شکل می گیرد. تنها یک اسپرماتوزوئید (نطفه) این توانایی را دارد که یک انسان جدید خلق نماید. گفته می شود که در هر بار انزال، مردها چیزی در حدود میلیون ها اسپرم از دست می دهند.
در یک زمین کشاورزی زمانی که کشاورز تصمیم می گیرد دانه بکارد، بهترین انواع دانه ها را انتخاب می کند، زمین را به خوبی شخم می زند، و دو تا سه دانه می کارد –و نه میلیونها- و زمانیکه این دانه ها بزرگ شده و رشد کردند، از آنها استفاده کرده میوه هایشان را میخورد و زندگی می کند.
به عنوان مثال یک درخت لیمو را در نظر بگیرید. این درخت زمانی به مرحله تکامل خود می رسد که بتواند میوه های رسیده ی لیمو پرورش دهد. اما اگر کسی به این امر توجه نداشته باشد و میوه ها را پیش از رسیده شدن کامل از درخت بچیند، با این کار خود به رشد درخت صدمه وارد کرده و اجازه نمی دهد که درخت به رشد و تکامل نهایی خود برسد. این امر در مورد ارتباط جنسی نیز صدق می کند. اگر فرد پیش از رسیدن به بلوغ کامل بخواهد از انرژی جنسی خود استفاده کند، به بدن خود صدمات جبران ناپذیری وارد می کند که در زیر نگاه کوتاهی به این مشکلات خواهیم داشت.
ارتباط جنسی و ورزش

اخیراً محققان از وجود نیروی جنسی باخبر شده اند و سعی
می کنند تا از این نیرو بـهره گـرفته و آن را بــرای موارد دیگری
ذخیـره کرده و به کار گیرند. در ورزش مشت زنـی، هـر مـربی
کارآمدی در حیـن دوره ی آمـادگی، بـوکسور خـود را برای 90
روز از بـرقـراری ارتـباط جنسـی منـع مـی کند تا هم انرژی او
بیشتر شود و هم بتواند مشتهای محکمـتری بـه حـریف وارد
کند. در تیمهای فوتبال نیز بازیکنان از 3 روز قبل از انجام بازی
به حومه شهر انتقال داده میشوند تا انرژی آنها بر اثر بـرقـرای
رابـطه جنـسی تحـلیل نـرود. در مسابقات قهرمانی جهان در
سال 1986م. تیم ملی کشـور آرژانتـین از هـمه تیم ها مدت
زمـان بیشتـری را در اردوی آمـــادگی به سر برد و نتـیجـه چه
شد: بدون شـکست از مسـابقات بـیرون آمـدند. یـک گـزارش
علمی اثبات می کند که: "تستـوسترون نقـش مهـمی را در
شـکل دهـی رفتار افراد بازی می کند. این هورمن به عنـوان
نوعی محرک شناخته میشود که در کلیه حالات فردی، از جمله عصبانیت و پرخاشگری نیز تاثیر گذار است."
بنابر گزارش فوق در یک بازی فوتبال به راحتی می توان تشخیص داد که کدام یک از تیمها برنده خواهند شد: "تیمی که در رگ های خونی بازیکنانش میزان تستوسترون بیشتری موجود باشد."
در "ناسا" که معتبرترین مرکز پژوهش های علمی جهان به شمار می رود، فعالیت های جنسی کلیه ی دانشمندانی که در آنجا مشغول به فعالیت هستند، تحت کنترل است تا پژوهشگران همیشه بتوانند در بهترین وضعیت مممکن ذهنی و جسمی قرار داشته باشند.
در گذشته مردهای یونان باستان تا سن 140 سالگی عمر می کردند. تا همین چند وقت قبل هم مردم به راحتی تا سن 90 سال عمر می کردند، اما این روزها به دلیل بروز پاره ای از مشکلات نظیر خودارضایی، آزار و اذیت های جنسی، غذاهای صنعتی، استفاده از هورمون های مصنوعی (که مصارف مختلفی دارند، نظیر: چاق کردن و بزرگ کردن زودرس جوجه ها و احشام) فرایند سالخوردگی از سنین پایینی (تقریباً 35 سالگی) شروع می شود. در کل دنیا افراد انگشت شماری هستند که از نظر اقتصادی کنترل همه افراد را به دست گرفته اند. این افراد از قدرت رابطه جنسی نیز به خوبی اطلاع دارند؛ به همین دلیل کلیه ی امکانات موجود را فراهم می آورند تا ذهن انسان های دیگر را تنها به این امر متمرکز کرده، عقل را از سر آنها بپرانند و کاری کنند تا آنها مطابق میلشان عمل کنند. آنها به خوبی می دانند که انسان های کم عقل، سرشار از شهوت هستند، بر روی امیال جنسی خود هیچ گونه کنترلی نداشته و به راحتی میتوان آنها را مطیع خود ساخت.
تئوری های پوچ مدرن در مورد ارتباط جنسی
نوگرایانی که بر روی ارتباط جنسی تحقیق و بررسی می کنند، به سادگی به خود اجازه می دهند که قدرت و حق انتخاب جوانان را از بین ببرند. برخی از آنها مواردی نظیر "خود ارضایی" را به جوانان پیشنهاد می کنند. کینسی، مستر و جانسون که به عنوان پایه گذاران مطالعات جنسی نوین شناخته می شوند بر این عقیده اند که یک جوان می تواند چندین مرتبه در طول روز خود ارضایی کند چراکه علم پزشکی هیچ گونه تاثیر جانبی خطرناکی را پیدا نکرده که مربوط به خودارضایی باشد. آنها بر این باورند که اهمیت خود ارضایی به ویژه در زمان بلوغ که خصوصیات های زنانه و مردانه در افراد بروز می کند از اهمیت بیشتری برخوردار می شود و به همان اندازه که در مردها اهمیت دارد برای خانم ها نیز مهم است. این افراد حتی معتقدند که زن و مرد می توانند در طول زمان قاعدگی ، با هم ارتباط جنسی داشته باشند؛ اما پژوهش های علمی اثبات کرده اند که برقراری رابطه جنسی در زمان قاعدگی خطرناک و در عین حال زیان آور است چراکه در این زمان مواد مرده و فاسد از بدن زن خارج می شود که اگر آلت تناسلی مرد با این مواد تماس پیدا کند آنها را جذب کرده، خواص آن از طریق خون به سلول های عصبی مغز انتقال پیدا می کند و بر روی قدرت جنسی مرد تاثیر نامطلوبی می گذارد. تعداد دیگری از این محققان معتقدند که برقراری ارتباط جنسی از راه مقعد بلامانع بوده و می تواند بر طبق توافق طرفین انجام پذیرد. در مقابل این ادعا باید اظهار داشت که هر یک از ارگان های بدن برای انجام دادن کار خاصی ایحاد شده اند و عملکرد مقعد نیز تخلیه مدفوع است. افرادی که این کار را انجام می دهند به عضلات همکش و تنگ کننده ی باسن (Sphincters) خود آسیب وارد کرده و سبب بروز بواسیر و سایر عفونت های شدید روده و اثنی عشر می شوند. شایان ذکر است که برقراری یک چنین روابطی به عنوان عمده ترین عامل انتقال بیماری های جنسی از جمله ایدز در میان مردهای هم جنس باز تلقی می شود.
ارتباط خودارضایی با ضعف جنسی و انزال زودرس
مثالی که پیشتر در مورد زمین کشاورزی، درخت لیمو، و رسیدن دانه های لیمو برایتان بازگو کردیم را یک بار دیگر در ذهن مجسم کنید. ما در آن قسمت عنوان کردیم که اگر اولین برداشت پیش از رسیدن کامل میوه ها باشد، و کشاورز میوه های نارس را از درخت بچیند، عمر درخت کم شده، و توانایی باروری آن نیز به شدت کاهش پیدا میکند. این امر در مورد حیوانات نیز صدق میکند به همین دلیل هم هست که دامپزشکان اهمیت بسیار زیادی برای این امر قائل هستند. باید بدانید که مطلب فوق در مورد انسان ها نیز صحت پیدا می کند. اگر آقایون شروع کنند به برقرای روابط زیاد جنسی با افرا مختلف، و یا پیش از رسیدن به سن 21 سالگی، خود ارضایی را تجربه کرده باشند -یعنی زمانی که اسپرم ها به بلوغ کامل نرسیده اند- این امر خلل جبران ناپذیری را به قوای جنسی شان وارد می کند و بعدها عواقبی را در زندگی جنسی شان به وجود خواهد آورد. زمانی که مرکز فعالیت های جنسی به دلیل وجود مزاحمت هایی نظیر خود ارضایی و یا آزار و اذیت های جنسی نتواند به درستی رشد پیدا کند، اندوخته قوای جنسی از سن 35 سالگی به بعد رو به تحلیل می رود و این مورد نه تنها تاثیر نامطلوبی بر روی دستگاه تناسلی می گذارد بلکه عملکرد کلیه سیستم های بدن را نیز تحت الشعاع قرار می دهد: دستگاه هاظمه، گردش خون، عملکرد غدد مترشحه، سیستم عصبی و ...
این افراد به سرعت از سن 35 سالگی به بعد شاهد فرایند سالخورده شدن خواهند بود. خیلی زودتر از حالت طبیعی توانایی هایشان را از دست می دهند و متاسفانه خیلی سریع روانه گورستان خواهند شد. در چنین شرایطی ارگان های جنسیشان نیز دچار اختلالات مختلفی شده و انواع بیماری های گوناگون جنسی به همراه بیماری هایی نظیر اختلال سیستم عصبی و دگرگونی سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک و غدد درون ریز می شوند.
خودارضایی که از جمله نقص های فردی به شمار می رود، سبب ایجاد تصورات شهوانی در ذهن فرد می شود. در دراز مدت فرد عدم تمایل جنسی نسبت به جنس مخالف خود را پیدا می کند، از نظر ذهنی خسته می شود، و دچار ناتوانی های جنسی خواهد شد.
ساموئل اون ویر در بخش 9 کتاب خود با عنوان "ازدواج موفق" اینطور می نویسد که: "تصورات جنسی و تخیلات شهوانی سبب ایجاد ضعف جنسی و ذهنی می شوند. شاید در نگاه اول اینگونه افراد نرمال به نظر برسند و مانند افراد عادی تحریک پذیر باشند، اما زمانی که می خواهند با طرف مقابل ارتباط برقرا کنند و خواسته های او را براورده سازند، به سرعت ارضا می شوند، آلت تناسلی به حالت اولیه باز می گردد، در بدترین حالت ممکن قرار می گیرند، و دچار ناامیدی و افسردگی می شوند. آنها در توهمات جنسی خودشان را غرق کرده اند که این توهمات هیچ ارتباط و یا شباهتی به دنیای واقعی ندارند. به همین دلیل هنگامیکه در شرایط طبیعی قرار می گیرند، نمی توانند از خود واکنش مناسب نشان داده و شکست می خورند. "ضعف جنسی-ذهنی ترسناک ترین تراژدی است که می تواند برای هر زن و یا مرد با احساس و با منطقی اتفاق بیفتد."
زمانیکه یک فرد جوان دست به خود ارضایی می زند، بازه زمانی، برای او هیچ اهمیتی ندارد و ترجیح می دهد که هر چه سریعتر خود را تخلیه کند. در علم روانشناسی این امر نهایتاً منجر به بروز عارضه ی انزال زودرس در فرد می شود. علاوه بر این، استمناء سبب انبساط عضلات اسفنکتر می شود که این عامل به نوبه ی خود موجبات انزال زودرس را بیش از پیش فراهم خواهد آورد.
از سوی دیگر نباید از این امر غافل شد که "ملاتونین" هورمون بی چون و چرای جوانی است. فرایند سالخوردگی مستقیماً به ترشح این هورمون در بدن بستگی دارد. این هورمون در زمان جوانی به وفور در بدن ترشح می شود و از سن 25 سالگی به بعد ترشح آن در بدن کاهش پیدا می کند. خود ارضایی، به ویژه در زمان جوانی، باعث از دست رفتن میزان بسیار زیادی ملاتونین در بدن می شود. این امر غده ی کاجی شکلی که در بدن ملاتونین ترشح می کند را ضعیف کرده، خاصیت مغناطیسی موجود در این غده را کاهش می دهد و بطور کلی سبب کاهش طول عمر آن می گردد.
روابط جنسی نامشروع با افراد متعدد نه تنها از نظر فیزیکی مضرات بیشماری را در بردارد، بلکه می تواند از نظر روحی و ذهنی نیز بر روی افرادی که این کار ار انجام میدهند، تاثیرات نامطلوبی بگذارد. افرادی که در مکالمات محرک جنسی شرکت میکنند، کسانی که به خواندن مجلات محرک جنسی معتاد هستند، و کسانی که به تماشای فیلم های ضد اخلاقی جنسی گرایش دارند، مبحث ظریف و مطبوع رابطه جنسی را به صورت وحشیانه، به دور از انسانیت، و تنها با رضایت ذهنی با نکبت و بدبختی همراه می سازند. انسان ها باید یاد بگیرند که چگونه می توانند هوشمندانه زندگی کنند.

عواقب خودارضایی
با توجه به رویکرد نفسـانی-عـاطـفی رابـطه جنـسی، فـرویـد
معتـقد است که رابطه ی جنسی محصول گردهمایی یک زن
و یک مرد است کـه یـکدیـگر را دوسـت بـدارند و مکمل یکدیگر
باشند.
به همین دلیل هم هست که فروید خود ارضایی را یک نقص
فردی نـامگـذاری مـی کند (بـه این دلیل که طرف دوم در این
ارتباط وجود ندارد مگر در خیال). در حین خود ارضایی فرد اگر
مرد بـاشــد، یک زن را در ذهن خود مجسم می کند و اگر زن
بـاشد یک مرد را در ذهن خود مجسم کرده و با او وارد رابـطـه
جنسی می شود. در این حال خستگی چند برابر می شود، چرا که فرد هم از نظر جنسی از خود کار می کشد و هم از نظر ذهنی. تصویر شریک جنسی خیالی، مانند یک لوح در ضمیر ناخودآگاه فرد حک می شود و سبب بروز انزال های شبانه ناخواسته می شود. به این ترتیب که فرد هر چقدر بیشتر خود ارضایی کند، میزان این انزال های شبانه افزایش می یابد.
دمای خارجی بدن انسان 98 درجه فارنهایت است و دمای درونی آن 100 درجه فارنهایت. این دما در زمان خود ارضایی افزایش پیدا می کند. زمانیکه انزال به واسطه خود ارضایی پدید می آید، حرکات کرم وار جذب در کیسه ی منی ایجاد می شوند، اما به دلیل خود ارضایی، کیسه ی حاوی منی خیلی زودتر از زمان مقرر تخلیه گردیده است. فرایند طبیعی بدین گونه است که کیسه های منی سعی می کنند تا خود را پر کنند، اما از آنجایی که منی خیلی زودتر از بدن خارج شده، چیزی جز هوای مرطوب از طریق آلت تناسلی مرد جذب نخواهد شد. این هوا بعداً از طریق کیسه منی به سیستم لنفاوی انتقال داده می شود، سپس به مغز انتقال پیدا کرده و باعث ایجاد شک دمایی شده و فضای سردی را میان ماده ی مغزی و سلول ها ایجاد می کند و این امر واکنش نرمال ماده مغزی، سیستم عصبی و جسمانی را مختل می سازد.
کیسه منی می بایست به جای جذب هوا، اسپرم جذب کند، اما این امر مقدور نخواهد بود چراکه اسپرم ها قبلاً آزاد شده اند. علاوه بر این جذب هوا از جذب مایع خیلی ساده تر است.
ساموئل اون ویر، فیلسوف، انسان شناس، و محقق امور جنسی و روانشناس بخش مطالعات جنسی، در کتاب خود با عنوان "یادگیری علوم فردی" در مورد این هوای سرد جذب شده تصریح می دارد که: " در خصوص افرادی که به شخصه استمناء می کنند، به راحتی می توان گفت که چه ایرادی می تواند بوجود آید. زمانی که آنها خود ارضایی می کنند، در حال ارتکاب به جرم در برابر طبیعت هستند. وقتی انزال به واسطه خود ارضایی پدید می آید، حرکات کرم وار جذب ایجاد می شوند که این حرکات برای هر مردی کاملاً قابل درک و تشخیص است و به واسطه ی تاثیر خالی بودن کیسه های منی، این کیسه ها سعی می کنند تا خود را پر کنند و به همین دلیل هوای مرطوب از طریق آلت تناسلی مرد با همان حرکات کرمی شکل، جذب می شود. این سیگنال ها به مغز فرستاده می شوند، به همین دلیل مایع مغزی زیادی در این میان از بین می رود، و در نتیجه فرد از نظر ذهنی خسته می شود. بد نیست بدانید که تعداد بیشماری از مردها به دلیل عمل منفور خودارضایی دیوانه شده اند. مغزی که پر از هوا شود دیگر توانایی تفکر ندارد و قابلیت های ذهنی خود را به طور 100% از دست خواهد داد. به همین دلیل ما هم این عمل نادرست را 100% محکوم می کنیم.
اسپرم ها حاوی رمز ژنتیکی DNA (اسید دی اکسی ریبونوکلئیکDeoxyribonucleic Acid)، RNA یا اسید ریبونوکلویک (Ribonucleic Acid)، آنزیم ها، کلسیم، فسفر، نمک های بیولوژیک، و تستوسترون می باشند. زمانیکه استمناء صورت می پذیرد، کلیه ی این اجزای حیاتی از بدن فرد بیرون کشیده می شوند و اگر فرد در دوران بلوغ قرار داشته باشد، امکان رشد کافی را پیدا نمی کند و نیرویی که در این مواد وجود دارد، جذب نشده و از بدن او خارج می شوند.
از آنجایی که میزان زیادی کلسیم به همراه منی از بدن خارج می شود، فرد احساس خستگی شدید در استخوان ها می کند و ممکن است دچار کوفتگی پا شود. لازم به ذکر است که استخوان های تنومند نشان دهنده ی میزان قدرت فرد هستند. همانطور که می دانید گلبول های قرمز خونی و پلاکت ها در مغز استخوان تولید می شوند. فرد جوانی که خودارضایی می کند، اجازه نمی دهد که مایع مغز استخوان به خوبی شکل بگیرد و باید تا آخر عمر خود شاهد عواقب آن باشد. زمانیکه فسفر بیش از حد طبیعی به واسطه خودارضایی از بدن خارج می شود، مشکلات عصبی از قبیل رعشه برای فرد ایجاد می شود. در زمان خود ارضایی لسیتین نیز از بدن خارج می شود که این امر سبب فرسودگی سیستم عصبی می شود و به مرور زمان موجبات بیحالی، ضعف اعصاب و نهایتاٌ مرگ تدریجی سلول های عصبی را فراهم خواهد آورد.

تئوری های پوچ محققان جنسی نوگرا
دکتر اسـپایـتک متخصص برجسته کالبد شناسی امریکایی
و رئـیس جامعه عصب شناختی نیـویورک در کـتـاب خـود بـا
عنوان "انرژی خالق" اظهار میدارد کـه جنـون هـای متفاوتی
بـه واسـطه ی خـود ارضایی و آزار و اذیت های جنسی پدید
خـواهد آمـد، چراکه مایـع مـغزی ابتـدا سـرشـار از لسیـتـین
است و سپس بـواسطه انـزال غیـرمترقبه، از لسیتین خالی
می شود. به همین دلیل ارگان ها بـه جـای آن باید از سایر
بافت ها و اعصاب موجود در مغز استفاده کنند.
در هـر بار انـزال مـردها چیـزی در حـدود 300 تا 400 میـلیون
اسپرم به همراه مقادیر زیادی انرژی از دست می دهند. واقعاً چه می شد اگر انسانها می دانستند که چگونه می توانند این انرژی را به جای خارج کردن از بدن، در بدن خود ذخیره نمایند؟! نتیجه حتماً انسانی شبیه به سوپرمن می شد!
پروستات غده ای است که دقیقاً در زیر گردنه ی مثانه قرار گرفته است؛ مایعی به رنگ سفید کدر و لزج ترشح می کند که به عنوان وسیله ای برای انتقال اسپرم ها به شمار می رود. این غده تقریباً در سن 21 سالگی به مرحله ی رشد کامل خود می رسد. زمانیکه فرد پیش از رسیدن به بلوغ کامل (در مردان سن 21 سالگی) دست به خود ارضایی می زند، پروستات دچار ضعف و نقصان می شود و این امر سبب بروز اختلالات مربوط به پروستات در سنین چهل سالگی به بعد می شود. این اختلال بدین شرح است که غده ی پروستات بزرگ شده، راه خروج ادرار را مسدود می کند و فرد برای تخلیه ی ادرار باید بالاجبار از سند پزشکی استفاده کند. این عارضه درست مانند وازکتومی، سبب ایجاد ناتوانی جنسی می شود.
بد نیست بدانید بچه هایی که پدر آنها خودارضایی می کرده، نمی توانند در سلامت کامل روحی و روانی به سر برند. آنها دارای بیماری های گوناگونی هستند چراکه از یک تخم نه چندان سالم بوجود آمده اند.
خود ارضایی همچنین در خانم ها هم دیده می شود و امری زجر آور و دردناک قلمداد می شود.
خود ارضایی سبب ایجاد ناتوانی جسمی و انزال زوردس می شود. این امر به وفور در میان مردهای سنین زیر 40 سال قابل مشاهده است.
ساموئل اون ویر در کتاب دیگر خود با عنوان " آموزش های بنیادین" در بخش "نوجوانی" اینطور نوشته است که: "جرم های خاموشی وجود دارند و پی آمدهای منفوری در پی آن گریبانگیر افراد می شود. اگر فرد مشکلات جنسی اش را مخفی نگه دارد، مرتکب گناه می شود. اگر در مورد مشکلات خود اطلاعات غلط بدهد نیز مرتکب جرم دیگری شده است."
"فسادی که به واسطه خود ارضایی ایجاد می شود، قابلیت ها و توانایی های مغزی را به طور کامل از بین می برد. افراد باید توجه داشته باشند که ارتباط تنگاتنگی میان منی و مغز وجود دارد. مغز برای منی از اهمیت ویژه ای برخودار است و منی هم برای مغز مهم است. مغز برای منی انرژی ایجاد کرده و سبب انتقال آنها می شود، منی هم ذهن را تصفیه کرده و اگر در جهت درست هدایت شود، توانایی های آن را ارتقا میبخشد."
"مطالعات فیلسوفانه ای که عمیقاً بر روی عملکرد غده های درون ریز متمرکز شده اند، بر این باروند که بدن طی فرایند خودانزالی انرژی بی شائبه ای را از دست می دهد. چه بسیار افرادی زیادی با چهره های زیبا بوده اند که در اثر انجام این کار زیبایی خود را از دست داده اند! چه بسیار مغزهایی که منحط و فاسد شده اند! و ... همه و همه ی این وقایع به دلیل آن است که انزال در شرایط و موقیعت و زمان مناسب انجام نپذیرفته."
"آمار و ارقام گویای این مطلب هستند که این روزها خود ارضایی در خانم ها و آقایون جوان بیش از پیش باب شده است. بیمارستان های روانی مملو از زنان و مردانی هستند که مغزشان به دلیل خودارضایی بیمار گشته. تیمارستان، مقصد نهایی فردی است که به خودارضایی اعتیاد پیدا می کند."
خودارضایی در خانم ها
خودارضایی در خانم ها نیز به چشم می خورد و این امر، هم دردناک است و هم زجر آور. برخی از مضرات در خانم ها و آقایون مشابه است: اختلال در رشد سیستم عصبی، مغز، خستگی، از دست دادن انرژی و سر زندگی، کاهش قدرت حافظه و عدم تمایل به جنس مخالف. در خانم ها شاهد ناباروری نیز خواهیم بود. بدترین پی آمدی که در خانم ها می توان مشاهده کرد رفتارهای متعارض روانی-اجتماعی است. خانم هایی که مرتکب این امر می شوند به مروز زمان نمی توانند با هیچ مردی ارتباط جنسی برقرار کنند چرا که به تدریج توانایی های اولیه جنسی خود را از دست میدهند. خانمی که خود ارضایی نمی کند، همچنان سرزندگی، زیبایی، برق چشمان، و توانایی جذب بالای خود را حفظ خواهد نمود. خانم ها باید از مشاهده ی تصاویر محرک جنسی خودداری کنند، در مکالمات مبتذل شرکت نکنند، و فقط با افراد شایسته ارتباط دوستی برقرار کنند.
چگونه می توان از خودارضایی دست کشید؟
پیش از هر چیز باید بدانید که افراد زیادی به مراکزی که به این منظور دایر شده، مراجعه کرده و حتی در موارد خیلی حاد و پیشرفته نیز موفق به جلوگیری از این عمل غیر اخلاقی شده اند. چرا شما یکی از آنها نباشید؟
باید یاد بگیرید که چگونه می توانید جلوی خود ارضایی را با استفاده از تکنیک هایی که در جلسات آموزشی به شما تعلیم داده می شود، بگیرید. در اغلب این جلسات مشاور سعی می کند تا ضمیر ناخودآگاه بیمار را به کار اندازد.
در این جلسات به شما آموزش می دهند که تمایلا خودارضایی به عنوان یک عینینت درونی هستند که به ذهن شما حمله ور می شوند. شما باید در مقابل آنها ایستادگی کرده و اجازه ندهید که به درون ذهنتان نفوذ کنند. در ابتدا شاید انجام این کار قدری دشوار باشد و این توانایی را نداشته باشید که فکرتان را بر روی چیز دیگری متمرکز کنید؛ اما با تلاش به راحتی می توانید آنرا تحت کنترل خود در آورید. شما به راحتی قادر خواهید بود آنرا به طور کامل از زندگی خود حذف کنید. اگر فرد در گذشته دائماً خودارضایی می کرده و سپس این کار را متوقف کند، خودش متوجه تغییرات بوجود آمده در زندگی اش خواهد شد و می تواند مقادیر زیادی انرژی و توانایی های ذهنی اش را ذخیره کرده و بدون احساس هیچ گونه ترس و واهمه ای با حقایق زندگی روبرو شود.
سایر راههای جلوگیری:
آدات سالم را در خود تقویت کنید: از تصاویر محرک جنسی اجتناب کنید، به جوک های مبتذل گوش ندهید، دوستان سالم برای خود انتخاب کنید و از پوشیدن زیر پوش های تنگ و چسبان خودداری نمایید.
از مصرف بیش از اندازه ی گوشت گاو، به ویژه در وعده غذایی شام خودداری کنید. مصرف یک وعده غذای حیوانی آن هم در نهار کافی است.
مقالات مختلفی که در این سایت پیرامون روابط میان زن و مرد وجود دارد را به دقت مطالعه کنید تا آگاهی های کلی شما ارتقا پیدا کند.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
قلب شکسته را چطور می توان التیام بخشید؟
پنجشنبه 6 تیر 1387 10:06 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،

تا به حال شده کسی فقط با چند کلمه یا بدتر با سکوت سنگین خود، قلبتان را در سینه بشکند؟ شما چی؟ تا به حال اینکار را با کسی کرده اید؟ همیشه راهی برای خندیدن و عشق ورزیدن دوباره وجود دارد.
مراحل
1. سعی کنید دلیل ناراحتی خود را بفهمید. دقیقاً چه موقع این حس ناراحتی در شما به وجود آمد؟
2. به این فکر نکنید که تقصیر که بوده است. همه اشتباه می کنند. اصلاً خودتان را نگران آن نکنید.
3. برای اینکه حس راحت تر و بهتری پیدا کنید، یک فعالیت تسکین بخش و ریلکس کننده انجام دهید. یک حمام داغ، مدیتیشن، خواندن کتاب یا هر کاری که آرامتان کند.
4. بعد از یکی دو ساعت، یعنی هر زمان که احساس کردید آمادگی آن را دارید، به این فکر کنید که آیا می توانید احساسات آن فرد را بپذیرید یا نه.
5. اگر توانستید خود را بقبولانید، به او زنگ بزنید، برایش یادداشت بگذارید یا هر کاری که لازم باشد را انجام دهید. شاید دوست داشته باشید که رو در رو با او صحبت کنید. البته این امکان وجود دارد که آنها نخواهند شما را ببینند یا با شما حرف بزنند، اما باید تلاش خود را بکنید. حتی اگر از شما رو برگرداندند، حداقل با خودتان می گویید که تلاشتان را کردید. شاید آنها هم متوجه تلاش شما بشوند.
6. پیش بروید. وقتی حس کردید که می توانید دوباره دریچه قلبتان را رو به دیگران باز کنید، کس دیگری را برای خود پیدا کنید.
7. لبخند بزنید. جدی می گویم. لبخند زدن به شما کمک می کند که حس بهتری پیدا کنید و اگر چند تا دوست خوب و نزدیک پیدا کنید و با هم بخندید و اوقات خوشی را بگذرانید، مطمئناً دوباره یادتان می آید که زندگی بدون آن فرد هم چقدر زیباست.
8. قانون دو ساله را به خاطر آورید. یاد گرفتن یک کار، عادت کردن به یک شهر جدید، و همچنین التیام قلب شکسته دو سال زمان می برد. اگر قبل از اینکه این فکر به خاطرتان بیفتد، مراحلی که در این مقاله عنوان می شود را دنبال کنید، بیش از اندازه خوشبین و دلسرد خواهید شد. نتیجه واقعی زمانی حاصل می شود که انتظار معقولی داشته باشید.
9. لحظه ای که آن فرد اخرین قطره خون را هم از قلب شما که هنوز می تپد، بیرون می کشد، دست از بحث کردن با او بردارید و به هیچ وجه سر اینکه حق با کیست و با کی نیست جدل نکنید. هر موقع که می خواهید از حق به جانب بودن خودتان دفاع کنید، دست نگه دارید و روی یک چیز کاملاً متفاوت تمرکز کنید.
10. همه یادگاری های آن فرد را جمع کرده و داخل یک جعبه بگذارید—این یادگاری ها احتمالاً شامل یک قاب عکس، یک خوراکی، یک عطر و شاید یک سی دی موسیقی باشد. بعد در موقعیت بعدی مثلاً شب جمعه ای که همیشه با او می گذراندید، سی دی را داخل دستگاه بگذارید، از آن عطر به خودتان بزنید و آن خوراکی را بخورید، چراغ ها را خاموش کنید و تا می توانید گریه کنید. بهترین زمان برای اینکار وقتی است که تنهای تنها در خانه هستید.
11. خاطره ها را کنار بگذارید. وقتی در مرحله 2، آرامش خودتان را دوباره به دست آوردید، موسیقی را خاموش کنید، شکلات هدیه را کنار بگذارید، و یادگاری های دیگر داخل جعبه بگذارید. قاب عکس را بیرون نگه دارید.
· هر روز هفته بعد را وقتی از کنار قاب عکس رد می شوید، بلند با خود بگویید "تو و همه خاطره هاتو فراموش کرده ام" و دست از فکر کردن به او بردارید.
· هر روز دو هفته بعد را وقتی از کنار قاب عکس رد می شوید بلند بگویید، "دلم برات تنگ شده" و باز دست از فکر کردن به او بردارید.
· هر روز سه هفته بعد را وقتی از کنار قاب عکس رد می شوید بلند رو به عکس بگویید، "من واقعاً متاسفم".
12. عکس عشق سابقتان را با یکی از عکس های خودتان جایگزین کنید. اما آن عکس را همانجا نگه دارید و فقط یکی از عکس های خودتان را کنار آن قرار دهید. بعد هر روز که از کنار آن رد می شوید، باز به عکس درون قاب بگویید که متاسفید. بله، برای خودتان متاسفید که این همه وقت را با کسی سپری کردید که ارزش و قیمت شما را ندانست و دیگر به هیچ وجه برایتان مهم نیست.
13. بگذارید زمان قلب شکسته تان را التیام دهد. تا الان یک ماه از تاریخ قطع رابطه شما گذشته است. با یکی از دوستانتان به جایی بروید که همیشه با عشق قدیمیتان می رفتید (یادتان باشد که به هیچ وجه تنها آنجا نروید). یکبار و فقط یکبار به دوستتان بگویید که همیشه با دوست قبلیتان به این رستوران یا برای خرید به این فروشگاه می آمدید. بعد چیزی بخورید یا همان کاری که قبل ها با عشقتان می کردید، را بکنید، فقط با یک فرد جدید. دوستی که با او راحت باشید و بتواند مکالمه را خوب پیش ببرد.
14. هر روز با خودتان تمرین کنید که با خودتان صادق باشید.
15. هر شب قبل از خواب کتاب بخوانید. ممکن است تا آن موقع اصلاً کتاب خواندن را دوست نداشته اید اما هیچ چیز بهتر از خواندن کتاب شما را از دریای تفکراتتان بیرون نمی کشد. کتاب خواندن به التیام قلب شکسته شما کمک می کند.
16. سعی کنید با آدم های جدید آشنا شوید بعد از دو ماه کم کم کسی را جایگزین عشق از دست رفته کنید.
17. با دیگران حرف بزنید. بادوستانتان حرف بزنید. آنلاین با افرادی که نمی شناسید چت کنید و آنوقت است که می فهمید هزاران نفر مثل شما وجود دارند که خیلی خوب می توانند به شما کمک کنند.
نکات
· دیگر به هیچ عنوان با کسی که قلبتان را شکسته است قراری نگذارید. اینکار به هیچ وجه به درمان و التیام شما کمک نمی کند.
· وقتی می خواهید قب شکسته تان را التیام بخشید، دیگر تلفن ها و پیام های فرد مورد نظر را جواب ندهید. این کار هم هیچ سودی به حالتان نخواهد داشت و نه تنها التیامتان نمی دهد بلکه دردتان را بیشتر می کند.
· قلب شکسته شما به خاطر این التیام پیدا نمی کند که دوباره مجذوب آن فرد شوید و دوباره او را به دست آورید. وقتی خودتان را وارد این پروسه فکری می کنید، بستنی بخورید (بستنی را می توانید جایگزین یک پیاده روی طولانی یا شنا هم بکنید). به تنها چیزی که نباید فکر کنید بودن دوباره با آن فرد است. فکر کنید هیچ راهی برای برگشت وجود ندارد.
· یکبار درمورد این اتفاق با دوستانتان صحبت کنید. اگر نتوانستید صحبت کردن درمورد این موضوع با دوستانتان را به یک جلسه ختم کنید، حرف زدن درمورد جزئیات مطلب را جداً بیشتر از یک ساعت طول ندهید. بعدها به دوستانتان نیاز پیدا می کنید پس بهتر است آنها را به درددل های گاه و بیگاهتان اذیت نکنید.
· به هیچ وجه برای فراموش کردن عشق از دست رفته، به خوردن، نوشیدن مشروب بیش از حد، سیگار کشیدن یا موادمخدر روی نیاورید. اگر بتوانید در دوسال آینده خودتان را با این موضوع وفق دهید مطمئن باشید که کسی را پیدا خواهید کرد که همیشه دوست داشتید داشته باشید. همه چیز به گذر زمان برمی گردد.
· داشتن دوست های خوبی که مراقبتان باشند و جلو فکر کردن ها مداوم و غصه خوردن های شما را بگیرند فوق العاده است.
هشدارها
· اگر آنقدر احساس افسردگی می کنید که به خودکشی تمایل پیدا کردید، سریعاً به پزشک روانشناس مراجعه کنید.
· اگر بعد از گذشت دو سال هم قب شکسته تان التیام پیدا نکرد، می توانید شهر محل سکونتتان را تغییر دهید.
· افراد باهوشی که روانشناس هستند می گویند سرعت التیام هر کس با بقیه فرق دارد. آن حس مراقبت از خود و تعهد به خود است که به شما کمک می کند هر چه سریعتر قلب شکسته تان را ترمیم کنید.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
انزال جنسی در خانمها
پنجشنبه 6 تیر 1387 10:06 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،

نگاهی به ایـن قضـیه کـه چـرا خـانـم هـا تـصـور مـی کـنـند
تـوانایی اش را ندارند؛
آیا میـدانید که تمام خانم ها قادر به رسیـدن به این مرحله
می باشند؟ بله؛ حقیقت دارد! شاید در مورد انزال خانمـها
چـیـزهایی شنیده باشید و یا مانند خیلی از افراد، اصلاً بـه
هیچ وجه با آن آشنا نباشید.
این امر نه تنها درمورد خانمها صحت دارد، بلکه امری است
که همه خانم ها می توانند به آن دست پیدا کنند. رسیدن
بـه اوج لـذت در زنـان یـک واکنش طبیعی جنسی است که
تا کنون به صورت معمایی سربسته باقی مانده است.
تمام خانم ها می توانند به آسانی بیاموزند که چگونه می توانند به اوج لذت برسند و انزال در آنها صورت پذیرد؛ البته پیرامون این مطلب تصورات اشتباه بسیار زیادی وجود دارد.
برخی معتقدند که به طور کلی مسئله انزال در خانم ها وجود ندارد، عده ای دیگر بر این باورند که تنها تعداد "خاصی" از خانم ها قادر به تجربه چنین موضوعی هستند، جمعی دیگر نیز همچنان به شایعه پراکنی در مورد این مطلب ادامه می دهند و هر روز تکنیک و استراتژی های جدیدی را ارائه می دهند. به عنوان مثال توصیه می کنند که خانم ها می بایست برای رسیدن به اوج لذت حتما دیواره های رحم خود را به یکدیگر بفشارند.
چنین اظهاراتی، اصولاً بی پایه و اساس هستند. هر چند تمام خانم ها در ساختار اندام های تناسلی با یکدیگر متفاوت هستند (درست مانند آقایون)، اما همه آنها با بکارگیری روش مناسب، قادر به چشیدن طعم چنین لذتی می باشند. درست مانند آقایون که بدون توجه به سایز، و یا حالت و شکل اندام تناسلی خود، قادر به انزال میباشند. دلیل اینکه بسیاری از افراد تصور می کنند که خانم ها نمی توانند به انزال دست پیدا کنند نشئت گرفته از اطلاعات ناکافی آنها در این زمینه می باشد.
پیش از هر چیز اجازه دهید تصورات غلط در این زمینه را مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم چه چیزی به راستی صحت دارد و چه چیزهایی در این زمینه نادرست میباشند.
تصورات غلط و حقایق در مورد انزال خانم ها
تصورات غلط
1) انزال در خانم ها وجود ندارد.
2) تنها درصد کمی از خانم ها قادر به تجربه انزال می باشند.
3)تمرین های واژینال می تواند به خانم ها کمک کند تا بتوانند به انزال برسند.
4) فقط خانم هایی که دارای آلت تناسلی برجسته هستند، می توانند انزال داشته باشند
5)انزال در خانم ها تنها از طریق ارگاسم واژینال صورت می پذیرد.
6) پزشک زنان و زایمان در این مورد آگاهی دارد و می توانند خانم ها را با روش آگاهی دارد و می توانند خانم ها را با روش های صحیح انجام ان آشنا کنند.
7) خانم ها تنها 1 یا 2 قطره از ماده درون بدن خود را بیرون می دهند و اگر بیش از این حد باشد (به ویژه تا حدی که برخی خانم ها ادعا می کنند تا 1-2 فنجان نیز می شود) ممکن است با ادرارشان مخلوط گردیده باشد.
8) انزال خانم ها نوعی بی اختیاری در تخلیه ادرار است.
9) تنها خانم هایی که زایمان کرده اند قادر به تجربه انزال می باشند.
10) تنها یک راه برای رسیدن به انزال در خانم ها وجود دارد.
حقایق
1) انزال در خانم ها نشئت گرفته از ترشح غدد پارارترال می باشد
2) خانم ها متوجه نیستند که توانایی رسیدن به انزال را دارند، تنها به این دلیل که زمان انجام آنرا نمی دانند.
3) تکنیک های ویژه ای وجود دارد که به خانم ها آموزش می دهد تا هر زمان که اراده می کنند به انزال برسند و یا آنرا متوقف نمایند
4) خانم ها لازم نیست که فقط از طریق ارگاسم مهبلی به انزالبرسند و حتی لازم نیست اصلا ارگاسم شوند تا انزال رخ دهد.
5) خانم ها می توانند میزان انزال خود را با پشت سر گذاشتن مراحل خاصی، افزایش دهند.
6) خانم ها قادر هستند که در مدت زمان بسیارکوتاه چندین مرتبه، پشت سر هم، انزال را تجربه کنند.
7) ماده ای که از بدن خانم ها خارج می شود، ادرار نیست.معمولاً چیزی شبیه به آب است، که تقریبا بی رنگ بوده وبوی خاصی هم نمی دهد و یا اگر بو بدهد، کمی بوی شیرین است.
8) کسانی که ادعایی می کنند انزال نوعی بی اختیاری ادرار است چیزی در مورد انزال خانم نمی دانند و یا اینکه درک صحیحی از این مطلب ندارند.
شاید شما از خود بپرسید: "اگر تمام خانم ها توانایی انجام چنین کاری را دارند، پس چرا بسیاری از آنها هیچ گاه چنین امری را در زندگی زناشویی تجربه نکرده اند؟" این سؤال بسیار خوبی است و توضیح آن نیز بسیار ساده است. اجازه بدهید ابتدا مطالبی را در مورد آناتومی بدن خانم ها بدانیم و سپس به ادامه مسائل بپردازیم.
انزال خانم ها از چه نقطه ای سرچشمه می گیرد؟
انزال خانم ها شامل جریان روانی است که از مجاری ادراری خارج می شود (همان محلی که ادرار خارج می شود) با این تفاوت که از غدد پاراترال جریان می گیرد. این غدد تنها در زمان تحریک جنسی از خود ماده خاصی ترشح می کنند.
انزال خانم ها با ارگاسم معمولی چه تفاوتی دارد؟
ارضای جنسی در خانم ها به دو دوسته طبقه بندی می شود. از نظر بالینی یک نوع آن ارضای واژینال است، رواج بیشتری دارد و عبارت است از خروج مایع روانی از واژن. این مایع حالت شیر مانند دارد و شلی و سفتی و بوی آن وابسته به رژیم غذایی خانم و سلامت کلی بدن او و چرخه عادت ماهانه اش می باشد.
نوع دوم، انزال از طریق مجرای ادراری نام دارد و معمولا در خانم ها چندان رایج نیست. در زمان انزال معمولاً مایع با فشار و به حالت اسپری و یا فواره ای از داخل مجرای ادرار به بیرون می ریزد. دلیل عدم تجربه بسیاری از بانوان به این دلیل نیست که تنها تعداد کمی از بانوان توانایی تجربه چنین انزالی دارند، بلکه دلیل آن تنها این است که بسیاری از افراد در مورد ساختمان جنسی و یک رابطه جنسی سالم مطالب درستی نمی دانند.
مایع انزالی از چه چیز تشکیل شده است؟
اجازه دهید همین جا بزرگترین تصور غلط را از ذهنتان پاک کنم - این مایع، ادرار نیست. در آزمایش هایی که از این ماده به عمل آمد، دانشمندان به این نتیجه رسیدند که از مقداری گلوکز (شکر) و آنزیم دیگری به نام پروستات اسید فوسفات تشکیل شده است که تقریبا اجزای تشکیل دهنده منی را می سازند. نوع مواد تشکیل دهنده آن، تقریباً شبیه به ترشحات پروستات در مردان می باشند، با این تفاوت که فاقد اسپرم میباشد. همچنین دو ماده دیگری که معمولا در ادارا نیز هست، (اوره و کریتنین) نیز در آن یافت می شود. این ماده کاملا منحصر به فرد می باشد و تنها در هنگام انزال از خانم ها خارج می شود.
چه میزان از این ماده بیرون می ریزد؟
بیشتر خانم ها در حدود 5 .1 تا 2 فنجان از آن را تخلیه می کنند. این موضوع به اموری دیگری از قبیل اینکه بدن خانم چه میزان آب دارد و اینکه شدت تحریک جنسی تا چه حد بوده نیز ارتباط دارد.
چرا اکثر خانم ها در این مورد بی اطلاع هستند و یا آنرا انجام نمی دهند؟
انزال در خانم ها آنقدرها هم که فکرش را می کنید دشوار نیست؛ فقط افراد زیادی با تکنیک های اجرای آن آشنا نیستند. دلایل کلیشه ای بسیار زیادی برای دوری خانم ها از این لذت مطبوع، وجود دارد. یکی از دلایل از این قرار است که چون آنها ارگاسم را تجربه می کنند، معمولاً به راحتی حاضر می شوند تا فرصت های خود برای انزال دست بدهند و نسبت به آن بی توجهی کرده و تمایل کمی نشان می دهند.
یکی از مهمترین دلایل این است که زمانیکه خانم ها به مرحله انزال می رسند، اغلب به این دلیل که تصور می کنند ممکن است ادرار نیز همراه با آن بیرون بریزد، از آزاد کردن خود خودداری می کنند؛ اما باید دقت داشته باشند که در این حالت به هیچ وجه ادرار از آنها خارج نخواهد شد. زمانیکه ماده انزال در داخل مجرای ادراری جمع می شود، احساس تخلیه ادرار به فرد دست می دهد که در واقع با وقوع انزال احساس ادرار نیز خود به خود از بین می رود. اگر خانم ها یاد بگیرند که به جای نگه داشتن، خود را آزاد کنند، آنگاه متوجه می شوند که پس از تخلیه مجرای ادرار، احساس ادرار داشتن نیز به صورت ناخودآگاه از بین می رود.
تکنیک های متفاوتی برای رسیدن به این مرحله و همچنین دوری ورزیدن از بازدارنده ها در طی مسیر، وجود دارد. اما نباید فراموش کرد که ترس از ادرار، باعث می شود بسیاری از خانم ها خود را همواره عقب نگه دارند. روش هایی که در این زمینه عرضه شده اند، دارای فواید کاربردی بسیار زیادی هستند و معمولاً نتایج چشمگیری را به همراه داشته اند و موجب شده اند تا زوج ها روابط جنسی فوق العاده لذت بخشی را تجربه نمایند.
آیا خانم هایی که انزال می شوند دارای بیماری خاصی هستند؟
نه؛ دلیل توضیحات من نیز دقیقاً به همین خاطر است: اکثر خانم ها و آقایون تصور میکنند کسانیکه قادر به انجام چنین کاری هستند باید دچار بیماری های خاصی باشند. اما حقیقت این نیست. آیا می دانید سالانه چه تعداد از خانم ها با این تصور اشتباه دست و پنجه نرم می کنند و به همین دلیل از رها سازی خود جلوگیری مینمایند؟ آنها احساس می کنند که اگر خود را آزاد بگذارند، ممکن است که نفس خود را از دست داده و به عبارتی تصور می نمایند که نباید در کنار همسر خود تخلیه ادرار نمایند!
به این دلیل که خانم ها در حدود یکی دو فنجان مایع جهنده در هنگام انزال از خود خارج می نمایند، اکثرا تصور می شود که این ماده چیزی نیست جز "ادرار". اغلب آنها اصلاً متوجه نمی شوند که چه اتفاقی می افتد و پس از این عمل احساس آزردگی شدیدی پیدا می کنند. برخی از مشاوران نیز به شخصه از وجود چنین واکنشی با خبر نبوده و فکر می کنند که خانم مورد نظر باید مورد جراحی قرار گرفته و یا روان درمانی شود؛ آن هم فقط به خاطر یک عکس العمل کاملا طبیعی!
تنها نکته ای که در آخر می توانم به آن اشاره کنم، این است که انزال خانم ها نه تنها از نظر بصری تحریک کننده می باشد، بلکه انجام آن احساس فوق العاده ای به هر دو طرف القا می کند. تخلیه جنسی و حس رضایتی که از این طریق به بانوان دست میدهد، با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست .
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
5 راه ساده برای خاتمه دادن به اختلافات و مرافعات
پنجشنبه 6 تیر 1387 10:06 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،

خیلی ها بارها از من سوال کرده اند که آیا می توان دوباره به وضع سابق برگشت؛ یعنی همه چیز دوباره مثل روز اول آشنایی یا روز اول عاشق شدنمان شود؟
پاسخ من این است: شما نمی توانید برای تمام عمر عاشق شوید. بالاخره یک روز می آید که از عشق بیرون می آیید. تغییر تنها مسئله دائمی و ثابت در دنیاست. زندگی همیشه آنطوری که هست نمی ماند.
به دلیل همین تغییر است که زندگی همیشه زیبا است.
اما به خاطر ایمانتان می توانید تا پایان عمر کنار هم بمانید.
برای اینکه رابطه تان را بادوام نگه دارید، باید یاد بگیرید چطور به دعواها و مشاجراتتان پایان داده و اختلافات را از میان بردارید.
1. مراقب اوقاتی باشید که می خواهید با قدرت هر چه تمامتر حرف خودتان را به کرسی بنشانید.
از بحث کردن با او درمورد اینکه کجا می رود و کجا می آید، چرا برای بچه ها به اندازه کاف یوقت نمی گذارد، چرا آنطور که شما دوست دارید جلوی دوستانتان رفتار نمی کند، چرا مدل موهایش را آنطوری درست می کند و از این قبیل، خودداری کنید.
باید بفهمید که با این کارها فقط می خواهید همسرتان را آنطور که خودتان دوست دارید بسازید، نه طوری که خودش دوست دارد زندگی کند.
2. بدانید که وقتی احساس آزردگی یا رنجیدگی می کنید، این احساس واکنش خودتان است.
یک روز صبح ممکن است با حس ناراحتی به سر کار بروید، یا به خاطر یک تجربه بد، احساس کنید که اعتماد به نفستان به شدت پایین آمده است.
همسرتان جلو می آید و در آغوشتان می گیرد، و بعد حس خوبی نسبت به خودتان پیدا می کنید.
اما امروز نه. امروز دچار تردید، اضطراب و ناامنی درمورد خودتان شده اید و عمل همسرتان را اشتباه می گیرید و ناراحت می شوید. اینجاست که دعواها و قهر کردن ها شروع می شود.
پس یادتان باشد. اگر احساس می کنید از نظر عاطفی ناراحت و آزرده خاطر هستید، همه اش به خاطر رفتار و حرف های دیگران نیست، به رفتار و واکنش خودمان هم بستگی دارد.
3. به خودتان یادآور شوید که قدرت متوقف کردن همه چیز را دارید.
اگر دوست داشته باشید با واقعیت روبه رو شوید و واکنشی درست و مناسب انتخاب کنید، مطمئناً خواهید توانست رابطه تان را با همسرتان بادوام نگه دارید.
این را همیشه به یاد داشته باشید: هیچ کس به مسائل آنطور که واقعاً هست واکنش نشان نمی دهد، بلکه به تصاویر و افکاری از آن مسئله که ساخته و پرداخته خودشان است واکنش نشان می دهند.
اکثر اوقات، رفتار و واکنش های همسر شما واقعاً به منظور ناراحت کردن یا دلسرد کردن شما نیست، فقط به این دلیل است که او آن مسئله یا مشکل را به طریقی متفاوت از شما می بیند و درک می کند.
همیشه از خودتان بپرسید، چرا او (همسرتان) اینطور رفتار کرده است؟
4. نظرات خودتان را به واقعیت نچسبانید.
واقعیت: خانمتان می خواهد کمی آزادی بیشتری داشته باشد و کمی از شما فاصله بگیرد. نظر شما: رابطه ما دیگر هیچ اهمیتی برای او ندارد.
واقعیت: دوست پسرتان غذایی که خودش دوست دارد را سفارش می دهد. نظر شما: او هیچوقت فکر نمی کند که من امروز دوست دارم چه بخورم.
واقعیت: شوهرتان از سر کار که برمی گردد لباسهایش را روی تخت ولو می کند. نظر شما: این کار را عمداً برای اذیت کردن من انجام می دهد.
با این طور فکر کردن آشوبی راه می اندازید. همین مسائل پیش پا افتاده است که منجر به جر و بحث و دعواهای شدید می شود.
از خودتان بپرسید، آیا دارید به نظرات خودتان واکنش می دهید؟
5. با خودتان تمرین کنید که بتوانید همسرتان را با شخصیت خود تحت تاثیر قرار دهید.
یک چیز را می دانید؟ خیلی از آدم ها خودشان را آنقدر پست و ناتوان می بینند که فکر می کنند نمی توانند یک دعوا و مرافعه با همسرشان را حل کنند.
پس چه می کنند؟ به این دعوا و مشاجره همینطور ادامه میدهند.
فقط کافی است به خودتان یادآور شوید که دو نفر آدم متفاوت، ممکن است به شکل متفاوتی به یک مسئله نگاه کنند. اگر دیدید که به خاطر یک مسئله خیلی کم اهمیت به دعوا و مشاجره ادامه می دهید، تصمیم بگیرید که همان موقع این بحث الکی را متوقف کنید. با خودتان بگویید که ارزشش را ندارد به خاطر موضوع به این کم اهمیتی، رابطه فوق العاده خودتان را خراب کنید.
یادتان باشد، یک رابطه لزوماً به این معنا نیست که هیچوقت نباید با طرف مقابلتان بحث و دعوا داشته باشید. مهم این است که بتوانید سریع از این مشاجرات بیرون آمده و رابطه تان را از سر بگیرید.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ازدواج های عاری از رابطه جنسی
شنبه 1 تیر 1387 07:06 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
برای کنار آمدن با زندگی زناشویی که هیچ اثری از رابطه جنسی در آن دیده نمی شود، چه باید کرد؟ اول اینکه، آیا در ازدواج شما به خاطر فقدان عشق و علاقه رابطه جنسی وجود ندارد یا به خاطر یک وضعیت بد و وحشتناک؟ در هر دو حالت هنوز هم می توانید زندگیتان را از خطر نابودی نجات دهید و شادتر و خوشبخت تر زندگی کنید. قبل از هر چیز، باید بدانید که رابطه جنسی و رابطه جنسی همه چیز ازدواج نیست. درواقع، اکثر مذاهب باور دارند که فقط باید از طریق رابطه جنسی باردار شوید؛ درغیر اینصورت گناهی بزرگی انجام داده اید. اما امروز، ما روابط جنسی آزادی داریم که عشق در آنها موج می زند. خیلی افراد تصور می کنند که اگر در عشقتان رابطه جنسی وجود نداشته باشد، پس هیچ عشقی بینتان نیست. رابطه جنسی چیزی است که وقتی دو نفر مجذوب همدیگر می شوند ایجاد می شود.
اوایل ازدواجتان را به خاطر می آورید؟ آنقدر عشق و علاقه در شما فوران داشت که نمی توانستید جلوی خودتان را بگیرید و کشش بی حد و حصری به همسرتان احساس می کردید. اما، آدم ها تغییر می کنند، همه چیز تغییر می کند و ازدواج هم همینطور است. فقط به خاطر اینکه چند وقتی است با هم نزدیکی ندارید به این معنا نیست که همسرتان علاقه ای به شما ندارد. ممکن است او آنقدر درگیر بچه ها، کار یا مسائل دیگر باشد که تمرکز کافی برای آن مسئله نداشته باشد. ممکن است خودتان هم تقصیرکار باشید.
وقتی شما مقصر این ازدواج عاری از رابطه جنسی باشید ممکن است به این دلیل باشد که دلیل کافی برای عشق را به همسرتان نداده اید. شاید دیگر مثل اوایل ازدواجتان به او نگاه نمی کنید و به او احساس نمی دهید. باید هر از چند گاهی به او نگاه کنید و واقعاً از ته دل نگاهش کنید. شاید شما هم آنقد درگیر کار و مشغله های فکری دیگر هستید که برای این مسئله وقت کافی نمی گذارید.
اما اگر شب ها که به خانه برمی گردید، شاخه گلی برای همسرتان بخرید، او را در آغوش گرفته و ببوسید، دوباره آن عشق و علاقه اولیه در او بیدار شود. با اینکار شما او احساس خواهد کرد که هنوز هم مثل سابق دوستش دارید. عشق چیز دیگری است. تابه حال درمورد عشق با همسرتان صحبت کرده اید؟ اصلاً به او می گویید که چقدر دوستش دارید؟ کمی رمانتیک باشید. به او بگویید که چقدر دوستش دارید و اجازه بدهید بداند که هنوز هم همان احساس اوایل ازدواج را به او دارید. اگر شما یک قدم بردارید مطمئن باشید همسرتان هم برای شما قدمی برمی دارد. و خیلی زود می بینید که رابطه جنسی به رابطه تان برگشته است و هر دو شما احساس بسیار بهتری نسبت به زندگی زناشوییتان پیدا می کنید.
اما، شادی عشق و علاقه به همسرتان را از دست داده باشید؟ خیلی سخت است که با گذشت چندین سال همان میزان عشق را در خود نگه دارید. اگر کششی به او ندارید، حداقل باید سعی کنید که با این مشکل برخورد کنید. از او درمورد احساسش سوال کنید. از او بخواهید کارهایی که دوست دارید را برایتان انجام دهد شاید دوباره علاقه تان به او ایجاد شد. اگر ببینید نفر سومی در ازدواجتان است، مطمئناً هر دو شما حس پنهان خود را باز می یابد.
هر دو شما می توانید بر ناامنی هایتان غلبه کنید و ازدواجی مستحکم تر بسازید. فقط به این خاطر که رابطه جنسی در رابطه تان وجود ندارد به این معنا نیست که باید به ازدواجتان خاتمه دهید. اگر بتوانید درمورد این مسائل و رابطه صمیمانه تان با همسرتان صحبت کنید آنوقت می توانید به مشکلاتتان هم غلبه کنید. اما بعضی اوقات انتخاب با زوج نیست، انتخاب دست پزشک شماست.
زوج های بسیاری هستند که به خاطر سرطان یا دردناک بودن رابطه جنسی قادر به برقراری این رابطه نیستند. همسر شما اگر مشکل سلامتی داشته باشد، دیگر اعتماد به نفس لازم برای برقراری رابطه جنسی را نخواهد داشت. اگر ازدواحتان با انتخاب خودتان فاقد رابطه جنسی است باید این سوال را از خودتان بپرسید که واقعاً چرا با همسرتان ازدواج کردید؟ مطمئناً به خاطر رابطه جنسی با او ازدواج نکرده اید؛ احتمالاً به این دلیل با او ازدواج کرده اید که چنین رابطه ای داشته اید. احساس کرده اید که می خواهید بقیه عمرتان را با این زن بگذرانید. و حالا که او بیمار است باید کنار او بمانید و از او مراقبت کنید.
اینجاست که رابطه جنسی باید آخرین چیزی باید که به ذهنتان خطور می کند و اگر واقعاً دوستش داشته باشید آنوقت زیاد برایتان مهم نخواهد بود. درواقع، حتی اگر در چنین موقعیتی هم نباشید، به هیچ وجه نباید به رابطه جنسی بیش از حد توجه کنید. تنها کاری که باید بکنید این است که سراغ همسرتان بروید و به او بگویید که چقدر دوستش دارید، حتی بیشتر از قبل. ممکن است نتوانید رابطه جنسی را به ازدواجتان اضافه کنید اما مطمئناً احساس خیلی بهتری پیدا خواهید کرد.
بعضی از زوج ها بین اینکه رابطه جنسی داشته باشند یا نداشته باشند می توانند انتخاب کنند و بعضی این انتخاب را ندارند. صرفنظر از این مسئله، شما باید حمایت خود را به همسرتان نشان دهید و درمورد احساساتتان درمورد این ازدواج عاری از رابطه جنسی و به ازدواجتان به طور کل با او صحبت کنید. آنوقت خواهید دید که احساس بسیار بهتری نسبت به خودتان و ازدواجتان پیدا خواهید کرد.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
آمدی............چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پنجشنبه 30 خرداد 1387 08:06 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب امدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یکدم درتوچشم من نخفت
این قدر با بخت خواب الود من لالا چرا
اسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
سنگ و شیشه؟؟
پنجشنبه 30 خرداد 1387 07:06 ق.ظ
ارسال شده در: عمومی ،
ما توی یه دنیای شیشه ای زندگی می کنیم
اگه به طرف کسی سنگ بندازیم دنیای خودمون خراب میشه

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 22 1 2 3 4 5 6 7 ...
تبلیغات

